header_background

رای وحدت رویه شماره 698 مورخ 1386/1/21 هیات‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور

تاریخ رأی: 1386/01/21
ردیف پرونده: 85/10
مرجع صادرکننده: هیات عمومی دیوان عالی کشور
تحلیل اختصاصی رأی

این رأی چه می‌گوید و کجا کاربرد دارد؟

این بخش برای فهم سریع رأی تهیه شده است؛ متن رسمی و کامل رأی در ادامه صفحه قرار دارد.

رفتن مستقیم به متن رسمی رأی
مسئله حقوقی

در موضوع «قتل»، امکان و حدود اعتراض، تجدیدنظر، فرجام یا اعاده دادرسی طبق رأی وحدت رویه شماره 698 چگونه تعیین می‌شود؟

خلاصه رأی

بر پایه این رأی، تعیین کیفر در حدود مقررات ماده 612 قانون مجازات اسلامی با احراز عمدی بودن قتل به طریق مقتضی و سایر شرایط مذکور در این ماده ملازمه داشته و رسیدگی به آن نیز براساس تبصره 1 ماده 20 قانون تشکیل دادگاه ­های عمومی و انقلاب، از خصائص دادگاه کیفری استان است و رای صادر شده از دادگاه کیفری استان نیز ظرف مهلتی که برای تجدیدنظرخواهی مقرر گردیده قابل رسیدگی در دیوان عالی کشور است. بنا به مراتب به نظر اکثریت اعضای هیات عمومی دیوان عالی کشور حکم محکومیت به حبس موضوع ماده 612 قانون مجازات اسلامی نیز قابل رسیدگی در دیوان عالی کشور است.

کاربرد عملی رأی

کاربرد عملی رأی شماره 698 مورخ 1386/01/21: پیش از ثبت اعتراض، تجدیدنظر یا فرجام، پرسش محوری این است که «در موضوع «قتل»، امکان و حدود اعتراض، تجدیدنظر، فرجام یا اعاده دادرسی طبق رأی وحدت رویه شماره 698 چگونه تعیین می‌شود؟». نوع تصمیم، مهلت و مرجع اعتراض باید با ضابطه این رأی سنجیده شود. اعتبار فعلی مقررات مورد استناد رأی نیز باید متناسب با زمان و قانون حاکم بر پرونده جداگانه بررسی شود.

متن نهایی رأی وحدت رویه

نتیجه رسمی و لازم‌الاتباع رأی

معاون قضایی دیوان عالی کشور - حسینعلی نیّری ج: نظریه دادستان کل کشور احتراماً، درخصوص پرونده وحدت رویه ردیف 85/10 موضوع اختلاف نظر بین شعب 27 و 37 دیوان عالی کشور در استنباط از ماده 612 قانون مجازات اسلامی و تبصره 4 ماده 20 و مفاد ماده 21 اصلاحی قانون تشکیل دادگاه­های عمومی و انقلاب با ملاحظه سوابق امر و مفاد گزارش تنظیمی به شرح آتی اظهارنظر می‌گردد: همانطوری­ که استحضار دارند از جمله ملاک­ های مصرح در قوانین برای احراز صلاحیت دادگاه ­های و مراجع قضایی، عناوین اعمال کیفری و به تبع آن مجازات قانونی مقرر برای اعمال مذکور می‌باشد و تشخیص این امر با مرجع قضایی و دادگاه رسیدگی کننده است با احراز صلاحیت و شروع به رسیدگی، حدوث امور اتفاقی از قبیل شمول عفو عمومی، حجر، زوال وصف کیفری اتهام انتسابی و گذشت شاکی خصوصی موثر در مبانی صلاحیت دادگاه ­ها و مراجع قضایی نمی‌باشد بلکه دادگاه­ ها و مراجع مذکور تکلیف قانونی دارند با استصحاب صلاحیت خود تصمیم نهایی اتخاذ نمایند در مانحن فیه به شرح گزارش، عنوان مجرمانه اعمال انتسابی به متهمین در هر دو پرونده محاکماتی قتل عمدی می‌باشد که حسب مقررات ماده 205 قانون مجازات اسلامی موجب قصاص است و به موجب تبصره الحاقی به ماده 4 قانون تشکیل دادگاه­ های عمومی و انقلاب رسیدگی به جرایمی که مجازات قانونی آن قصاص نفس و….. است. در دادگاه کیفری استان به عمل می‌آید و به تصریح تبصره 1 ماده 20 قانون اخیرالذکر دادگاه کیفری استان با لحاظ ترکیب هیات دادرسان همان دادگاه تجدیدنظر استان است و تصمیمات آن ظرف مهلت مقرر طبق مقررات تبصره 4 ماده 2 و مفاد ماده 21 همان قانون قابل تجدیدنظر در دیوان عالی کشور می‌باشد بنابراین مراتب با احراز صلاحیت دادگاه کیفری استان و شروع به رسیدگی به اتهام قتل عمدی انتسابی به متهم و گذشت بعدی شاکی خصوصی و اولیای دم، موجب زوال صلاحیت دادگاه کیفری استان نمی‌گردد و در نهایت نیز تاثیری در صلاحیت دیوان عالی کشور برای رسیدگی به تجدیدنظر از احکام دادگاه کیفری استان نخواهد داشت. نتیجه پذیرش نظریه خلاف آن ایجاد صلاحیت برای دادگاه تجدیدنظر استان می‌باشد که به شرح مصرح در تبصره 1 ماده 20 قانون تشکیل دادگاه ­های عمومی و انقلاب در شرایط عادی متعارف عدل و هم عرض دادگاه کیفری استان بوده که در موقع رسیدگی به جرایم قتل عمدی ترکیب دادرسان آن بیشتر از ترکیب دادگاه تجدیدنظر استان و کامل­تر از آن است پذیرش مرجعیت دادگاه تجدیدنظر استان با ترکیب محدودتر نسبت به تصمیمات دادگاه کیفری استان با ترکیب کامل آن خواهد بود که در هر صورت خلاف مواد مقنن و فاقد توجیه حقوقی، اصولی و منطقی به نظر می‌رسد به علاوه در این نوع پرونده‌ها جرم اصلی و سنگین‌تر ملاک رسیدگی است و جرائم سبک‌تر تابع جرم و جنایت اصلی بوده و تفکیک جرائم و رسیدگی در مراجع گوناگون براساس صلاحیت مختلف در مواردی مانند قتل عمد و مسائل حاشیه‌ای آن از جمله ادعای تجاوز به عنف و آدم ربایی و موارد مشابه نه صحیح است و نه مصلحت موجب اطاله دادرسی سردرگمی در مقام رسیدگی و تبعات منفی فراوان دیگری خواهد شد بنابراین چون رای شعبه 27 دیوان عالی کشور که با لحاظ این مراتب صادر گردیده است منطبق با اصول و موازین تشخیص و مورد تایید می‌باشد. د: رای شماره 698 - 1386/01/21 وحدت رویه هیات عمومی تعیین کیفر در حدود مقررات ماده 612 قانون مجازات اسلامی با احراز عمدی بودن قتل به طریق مقتضی و سایر شرایط مذکور در این ماده ملازمه داشته و رسیدگی به آن نیز براساس تبصره1 ماده 20 قانون تشکیل دادگاه ­های عمومی و انقلاب، از خصائص دادگاه کیفری استان می‌باشد و رای صادر شده از دادگاه کیفری استان نیز ظرف مهلتی که برای تجدیدنظرخواهی مقرر گردیده قابل رسیدگی در دیوان عالی کشور است. بنا به مراتب به نظر اکثریت اعضای هیات عمومی دیوان عالی کشور حکم محکومیت به حبس موضوع ماده 612 قانون مجازات اسلامی نیز قابل رسیدگی در دیوان عالی کشور بوده و رای شعبه بیست و هفتم دیوان عالی کشور که با این نظر مطابقت دارد صحیح و قانونی تشخیص می‌گردد.» این رای طبق ماده 270 قانون آیین دادرسی دادگاه ­های عمومی و انقلاب در امور کیفری در موارد مشابه برای دادگاه ­ها و شعب دیوان عالی کشور لازم‌الاتباع می‌باشد.

متن و مستندات رسمی رأی

متن رسمی رأی با ساختار بخش‌بندی‌شده

رای وحدت رویه شماره 698 مورخ 1386/1/21 هیات‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور تعیین کیفر در حدود مقررات ماده 612 قانون مجازات اسلامی با احراز عمدی بودن قتل به طریق مقتضی و سایر شرایط مذکور در این ماده ملازمه داشته و رسیدگی به آن نیز براساس تبصره 1 ماده 20 قانون تشکیل دادگاه ­های عمومی و انقلاب، از خصائص دادگاه کیفری استان می‌باشد و رای صادر شده از دادگاه کیفری استان نیز ظرف مهلتی که برای تجدیدنظرخواهی مقرر گردیده قابل رسیدگی در دیوان عالی کشور است. بنا به مراتب به نظر اکثریت اعضای هیات عمومی دیوان عالی کشور حکم محکومیت به حبس موضوع ماده 612 قانون مجازات اسلامی نیز قابل رسیدگی در دیوان عالی کشور است. بسمه‌تعالی الف: مقدمه جلسه هیات عمومی دیوان عالی کشور در مورد پرونده ردیف 85/10 وحدت رویه، راس ساعت 9 بامداد روز سه‌شنبه مورخه 1386/01/21 به ریاست حضرت آیت‌الله مفید رئیس دیوان عالی کشور و با حضور حضرت آیت‌الله دری ‌نجف‌آبادی دادستان کل کشور و شرکت اعضای شعب مختلف دیوان عالی کشور در سالن اجتماعات دادگستری تشکیل و پس از تلاوت آیاتی از کلام‌الله مجید و قرائت گزارش پرونده و طرح و بررسی نظریات مختلف اعضای شرکت‌کننده در خصوص مورد و استماع نظریه جناب آقای دادستان کل کشور که به ترتیب ذیل منعکس می‌گردد، به صدور رای وحدت رویه قضایی شماره 698 - 1386/01/21 منتهی گردید. ب: گزارش پرونده احتراماً معروض می‌دارد؛ طبق گزارش 85/1/306/ک ت/19 - 27/2/1385 معاون محترم رئیس کل دادگستری استان تهران در محاکم کیفری این استان، از شعب بیست و هفتم و سی و هفتم دیوان عالی کشور طی پرونده‌های کلاسه 27/23/10071 و 37/25/9840 در استنباط از ماده 612 قانون مجازات اسلامی تبصره 4 ماده 20 و ماده 21 اصلاحی 1381 قانون تشکیل دادگاه­ های عمومی و انقلاب آراء مختلف صادر گردیده است که جریان امر ذیلاً گزارش می‌گردد: حسب محتویات پرونده کلاسه 23/10071 شعبه بیست و هفتم دیوان عالی کشور، براساس کیفرخواست شماره 1487 - 4/7/1384 صادره از دادسرای عمومی و انقلاب تهران آقای ماشاءا… امینی ‌اسفید واجانی فرزند محمدرضا متولد 1358 به اتهام قتل عمدی برادر خود روح‌ا… امینی ‌اسفید واجانی تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و متهم موصوف صریحاً اظهار داشته بعد از ظهر بود که به منزل رفتم، دیدم برادرم در حال مصرف هروئین است، با او صحبت کردم که به من فحاشی کرد و با من درگیر شد، من با گلدان به پشت سر او ضربه زدم و او به زمین افتاد و بعد با دستم او را خفه کردم، والدین مقتول اعلام داشته‌اند که هیچ­گونه شکایتی ندارند و اضافه کرده‌اند که متهم سابقه بیماری اعصاب و روان دارد. موضوع برای رسیدگی در شعبه هفتاد و یک دادگاه کیفری استان تهران مورد رسیدگی قرار گرفته و به صدور دادنامه 117- 13/9/1384 منتهی و به موجب آن علیرغم محرز و مسلم بودن اتهام انتسابی به متهم، به لحاظ گذشت قطعی اولیای دم از جنبه خصوصی جرم، قرار موقوفی تعقیب صادر و لیکن از جهت عمومی آن به استناد ماده 612 قانون مجازات اسلامی متهم نامبرده را به تحمل هشت سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی محکوم نموده‌اند. رای صادره در تاریخ7/10/1384 به محکوم‌علیه ابلاغ و در فرجه قانونی مورد اعتراض قرار گرفته، پرونده جهت رسیدگی به تجدیدنظرخواهی معموله به دیوان عالی کشور ارسال و به شعبه بیست و هفتم ارجاع و به شرح ذیل به صدور دادنامه 6 - 14/1/1385 منتهی گردیده است: «با توجه به محتویات پرونده و اوضاع و احوال منعکس در آن، درخواست تجدیدنظر با هیچ یک از شقوق مذکور در ماده 240 قانون آیین دادرسی دادگاه­ های عمومی و انقلاب در امور کیفری انطباق نداشته و مردود است و لذا دادنامه تجدیدنظرخواسته در مورد محکومیت متهم به حبس تعزیری ابرام و پرونده به مرجع مربوطه اعاده می‌گردد.» 2- برابر محتویات پرونده کلاسه 25/9840 شعبه سی و هفتم دیوان عالی کشور، آقای احمد رشیدی فرزند صمد تبعه افغانستان به اتهام قتل عمدی مرحوم خال‌محمد ستاری تحت تعقیب جزایی قرار گرفته و جریان را به این شرح توضیح داده است: «….. ایشان (مقتول) قصد داشت به عنف به من تجاوز کند و شب واقعه قصد داشت شلوارش را درآورد و من گفتم اجازه بدهید من توالت بروم و برگردم هرکاری خواستی بکن به شرط­ آن که به کسی نگویی چون من زن و بچه دارم، من رفتم و برگشتم دیدم شلوارم را درآورده و روی تشک دراز کشیده، من وارد شدم و چاقو را از زیر تشک برداشتم، او بلند شد من هم با چاقو او را زدم و چاقوی فراوانی به او زدم، به سینه و شکم او زدم، فریاد کشید، من سریعاً با سیم برق گردنش را بسته و او را خفه کردم….. شعبه هفتاد و یکم دادگاه کیفری استان تهران، پس از رسیدگی‌های لازم طی دادنامه 8 - 27/1/1384 با انطباق مورد با مواد 205 و 206 قانون مجازات اسلامی به لحاظ گذشت ولی دم مقتول، در خصوص قتل عمدی به استناد بند2 ماده 6 قانون آیین دادرسی دادگاه ­های عمومی و انقلاب در امور کیفری قرار موقوفی تعقیب صادر نموده ولی چون اقدام متهم موجب اخلال نظم شده، با ملحوظ نظر قرارد ادن بیم تجری وی، نامبرده را به استناد ماده 612 قانون مجازات اسلامی به تحمل پنج سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی محکوم نموده است. متهم در مهلت مقرر قانونی به حکم صادره از حیث محکومیت به حبس اعتراض نموده که پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و به شعبه سی و هفتم ارجاع و طی دادنامه شماره یک مورخ5/1/1385 به شرح ذیل به صدور رای منتهی گردیده است: «با توجه به محتویات پرونده و گذشت ولی دم مقتول که تنها وراث بوده است، تبرئه متهم از اتهام قتل عمدی طبق بند2 ماده 6 قانون آیین دادرسی در امور کیفری صحیح است و اعتراض هم نشده، لکن محکوم نمودن وی به پنج سال حبس تعزیری با ماده 612 قانون مجازات اسلامی منطبق بوده و رسیدگی به اعتراض محکوم‌ علیه از صلاحیت دیوان عالی کشور خارج و در صلاحیت دادگاه تجدیدنظر استان است، لذا به آن مرجع ارجاع داده می‌شود.» همان­طور که ملاحظه می‌فرمایید راجع به رسیدگی به اعتراض تجدیدنظرخواه در مورد محکومیت به حبس تعزیری موضوع ماده 612 قانون مجازات اسلامی از شعب 27 و 37 دیوان عالی کشور طی دادنامه‌های فوق‌الاشعار با استنباط از ماده مرقوم و تبصره 4 ماده 20 و ماده 21 اصلاحی سال 1381 قانون تشکیل دادگاه­ های عمومی و انقلاب آراء متهافت صادر گردیده و شعبه بیست و هفتم دیوان عالی کشور رسیدگی به اعتراض واصله در مورد محکومیت به تحمل حبس تعزیری موضوع ماده 612 قانون فوق الاشعار را که به تبع انتساب قتل عمدی به تجدیدنظرخواه صادر گردیده است در صلاحیت دیوان عالی کشور دانسته در حالی که شعبه سی و هفتم دیوان عالی کشور محکومیت به حبس تعزیری مورد بحث را مجازات مستقل تلقی و رسیدگی به اعتراضات مربوط به آن را به دادگاه تجدیدنظر استان ارجاع داده است. لذا مستنداً به ماده 270 قانون آیین دادرسی دادگاه ­های عمومی و انقلاب در امور کیفری تقاضای طرح موضوع را برای صدور رای وحدت رویه قضایی تقدیم می‌دارد. معاون قضایی دیوان عالی کشور - حسینعلی نیّری ج: نظریه دادستان کل کشور احتراماً، درخصوص پرونده وحدت رویه ردیف 85/10 موضوع اختلاف نظر بین شعب 27 و 37 دیوان عالی کشور در استنباط از ماده 612 قانون مجازات اسلامی و تبصره 4 ماده 20 و مفاد ماده 21 اصلاحی قانون تشکیل دادگاه­های عمومی و انقلاب با ملاحظه سوابق امر و مفاد گزارش تنظیمی به شرح آتی اظهارنظر می‌گردد: همانطوری­ که استحضار دارند از جمله ملاک­ های مصرح در قوانین برای احراز صلاحیت دادگاه ­های و مراجع قضایی، عناوین اعمال کیفری و به تبع آن مجازات قانونی مقرر برای اعمال مذکور می‌باشد و تشخیص این امر با مرجع قضایی و دادگاه رسیدگی کننده است با احراز صلاحیت و شروع به رسیدگی، حدوث امور اتفاقی از قبیل شمول عفو عمومی، حجر، زوال وصف کیفری اتهام انتسابی و گذشت شاکی خصوصی موثر در مبانی صلاحیت دادگاه ­ها و مراجع قضایی نمی‌باشد بلکه دادگاه­ ها و مراجع مذکور تکلیف قانونی دارند با استصحاب صلاحیت خود تصمیم نهایی اتخاذ نمایند در مانحن فیه به شرح گزارش، عنوان مجرمانه اعمال انتسابی به متهمین در هر دو پرونده محاکماتی قتل عمدی می‌باشد که حسب مقررات ماده 205 قانون مجازات اسلامی موجب قصاص است و به موجب تبصره الحاقی به ماده 4 قانون تشکیل دادگاه­ های عمومی و انقلاب رسیدگی به جرایمی که مجازات قانونی آن قصاص نفس و….. است. در دادگاه کیفری استان به عمل می‌آید و به تصریح تبصره 1 ماده 20 قانون اخیرالذکر دادگاه کیفری استان با لحاظ ترکیب هیات دادرسان همان دادگاه تجدیدنظر استان است و تصمیمات آن ظرف مهلت مقرر طبق مقررات تبصره 4 ماده 2 و مفاد ماده 21 همان قانون قابل تجدیدنظر در دیوان عالی کشور می‌باشد بنابراین مراتب با احراز صلاحیت دادگاه کیفری استان و شروع به رسیدگی به اتهام قتل عمدی انتسابی به متهم و گذشت بعدی شاکی خصوصی و اولیای دم، موجب زوال صلاحیت دادگاه کیفری استان نمی‌گردد و در نهایت نیز تاثیری در صلاحیت دیوان عالی کشور برای رسیدگی به تجدیدنظر از احکام دادگاه کیفری استان نخواهد داشت. نتیجه پذیرش نظریه خلاف آن ایجاد صلاحیت برای دادگاه تجدیدنظر استان می‌باشد که به شرح مصرح در تبصره 1 ماده 20 قانون تشکیل دادگاه ­های عمومی و انقلاب در شرایط عادی متعارف عدل و هم عرض دادگاه کیفری استان بوده که در موقع رسیدگی به جرایم قتل عمدی ترکیب دادرسان آن بیشتر از ترکیب دادگاه تجدیدنظر استان و کامل­تر از آن است پذیرش مرجعیت دادگاه تجدیدنظر استان با ترکیب محدودتر نسبت به تصمیمات دادگاه کیفری استان با ترکیب کامل آن خواهد بود که در هر صورت خلاف مواد مقنن و فاقد توجیه حقوقی، اصولی و منطقی به نظر می‌رسد به علاوه در این نوع پرونده‌ها جرم اصلی و سنگین‌تر ملاک رسیدگی است و جرائم سبک‌تر تابع جرم و جنایت اصلی بوده و تفکیک جرائم و رسیدگی در مراجع گوناگون براساس صلاحیت مختلف در مواردی مانند قتل عمد و مسائل حاشیه‌ای آن از جمله ادعای تجاوز به عنف و آدم ربایی و موارد مشابه نه صحیح است و نه مصلحت موجب اطاله دادرسی سردرگمی در مقام رسیدگی و تبعات منفی فراوان دیگری خواهد شد بنابراین چون رای شعبه 27 دیوان عالی کشور که با لحاظ این مراتب صادر گردیده است منطبق با اصول و موازین تشخیص و مورد تایید می‌باشد. د: رای شماره 698 - 1386/01/21 وحدت رویه هیات عمومی تعیین کیفر در حدود مقررات ماده 612 قانون مجازات اسلامی با احراز عمدی بودن قتل به طریق مقتضی و سایر شرایط مذکور در این ماده ملازمه داشته و رسیدگی به آن نیز براساس تبصره1 ماده 20 قانون تشکیل دادگاه ­های عمومی و انقلاب، از خصائص دادگاه کیفری استان می‌باشد و رای صادر شده از دادگاه کیفری استان نیز ظرف مهلتی که برای تجدیدنظرخواهی مقرر گردیده قابل رسیدگی در دیوان عالی کشور است. بنا به مراتب به نظر اکثریت اعضای هیات عمومی دیوان عالی کشور حکم محکومیت به حبس موضوع ماده 612 قانون مجازات اسلامی نیز قابل رسیدگی در دیوان عالی کشور بوده و رای شعبه بیست و هفتم دیوان عالی کشور که با این نظر مطابقت دارد صحیح و قانونی تشخیص می‌گردد.» این رای طبق ماده 270 قانون آیین دادرسی دادگاه ­های عمومی و انقلاب در امور کیفری در موارد مشابه برای دادگاه ­ها و شعب دیوان عالی کشور لازم‌الاتباع می‌باشد.

نظریات مشورتی مرتبط

نظریات مشورتی مرتبط با مسئله این رأی

1
نظریه 1977/96/7

بررسی صلاحیت دادیار در رسیدگی به جنبه عمومی قتل

باز کردن
پرسش
اگر اولیاء دم مقتول در قتل عمدی در مرحله تحقیقات و قبل از صدور قرار نهایی در دادسرا نسبت به متهم رضایت دهند جنبه عمومی جرم باید در دادگاه کیفری دو رسیدگی گردد یا کیفری یک ؟ اگر چنین پرونده ای پس از رضایت در مراحل اولیه در دادسرا به دادیار ارجاع گردد دادیار صلاحیت رسیدگی به جنبه عمومی جرم را دارد ؟ هم چنین دادیار در خصوص جنبه خصوصی جرم می‌تواند قرار موقوفی صادر نماید ؟
بررسی صلاحیت دادیار در رسیدگی به جنبه عمومی قتل در نشست قضایی که در تاریخ 22 اسفند 1397 در استان زنجان برگزار شد، موضوع بررسی صلاحیت دادیار در رسیدگی به جنبه عمومی قتل عمدی مورد بحث قرار گرفت. پرسش اصلی این بود که آیا در صورتی که اولیاء دم قبل از صدور قرار نهایی رضایت دهند، جنبه عمومی جرم باید در دادگاه کیفری یک یا دو رسیدگی شود و آیا دادیار صلاحیت رسیدگی به جنبه عمومی جرم و صدور قرار موقوفی برای جنبه خصوصی را دارد؟ هیات عالی اعلام کرد که با توجه به بند الف ماده 302 و مواد 427 و 428 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، صلاحیت دادگاه کیفری یک برای رسیدگی به قتل عمدی ثابت است و گذشت شاکی تاثیری در این صلاحیت ندارد. همچنین، تحقیقات مقدماتی باید توسط بازپرس انجام گیرد و ارجاع به دادیار در این موارد توجیه قانونی ندارد. نظر اتفاقی نیز بر این نکته تاکید کرد که مجازات قتل عمدی به موجب ماده 612 قانون مجازات اسلامی و تبصره‌های ماده 314 قانون آیین دادرسی کیفری، ارتباطی با قصاص ندارد و در صورتی که پرونده به دادگاه کیفری یک ارسال نشده باشد، دادیار صلاحیت رسیدگی ندارد. در نهایت، نظر اکثریت نیز بر این مبنا بود که رضایت اولیاء دم در مراحل اولیه تحقیقات تاثیری بر صلاحیت دادگاه ندارد و باید همچنان در صلاحیت دادگاه کیفری یک باقی بماند. صورتجلسه نشست قضایی تاریخ برگزاری: 1397/12/22 برگزار شده توسط: استان زنجان/ شهر خرمدره موضوع بررسی صلاحیت دادیار در رسیدگی به جنبه عمومی قتل پرسش اگر اولیاء دم مقتول در قتل عمدی در مرحله تحقیقات و قبل از صدور قرار نهایی در دادسرا نسبت به متهم رضایت دهند جنبه عمومی جرم باید در دادگاه کیفری دو رسیدگی گردد یا کیفری یک ؟ اگر چنین پرونده ای پس از رضایت در مراحل اولیه در دادسرا به دادیار ارجاع گردد دادیار صلاحیت رسیدگی به جنبه عمومی جرم را دارد ؟ هم چنین دادیار در خصوص جنبه خصوصی جرم می‌تواند قرار موقوفی صادر نماید ؟ نظر هیئت عالی 1- با عنایت به بند الف ماده 302 و مواد 427 و 428 قانون آیین دادرسی کیفری 1392 ملاک تعیین صلاحیت دادگاه‌های کیفری مجازات قانونی جرم است؛ بنابراین در بزه قتل عمدی که مجازات آن فی نفسه قصاص نفس است، عوامل و شرایط تغییر دهنده مجازات نظیر گذشت شاکی تأثیری در تعیین صلاحیت دادگاه کیفری ندارد؛ بنابراین رسیدگی به بزه مذکور در فرض پرسش (قتل عمدی) در هر حال در صلاحیت دادگاه کیفری یک است. (نظریه مشورتی شماره 1977/96/7 مورخ 1 396/8/27 اداره کل حقوقی قوه قضاییه). 2- مستفاد از مواد 22 و 26 قانون آیین دادرسی کیفری 1392، این است که دادسرا در معیت دادگاه انجام وظیفه می‌نماید و از حیث صلاحیت نیز تابع قوانین ناظر به صلاحیت دادگاهی است که در معیت آن انجام وظیفه می‌نماید. بنابراین و با توجه به آنچه در بند یک پاسخ گفته شد و با توجه به ماده 92 قانون آیین دادرسی کیفری که تحقیقات مقدماتی تمام جرایم را بر عهده بازپرس قرار داده است و انجام تحقیقات مقدماتی توسط دادیار (با ارجاع دادستان یا در غیاب وی) تنها در غیر جرایم مستوجب مجازات مقرر در ماده 302 این قانون امکان پذیر است و لذا در فرض پرسش که ناظر به قتل عمدی است، انجام تحقیقات مقدماتی لزوماً باید توسط بازپرس صورت پذیرد و گذشت شاکی توجیه قانونی جهت ارجاع موضوع به دادیار محسوب نمی گردد. 3- با توجه به آنچه در بندهای یک و دو پاسخ گفته شد؛ پاسخ به این پرسش منتفی است. نظر اتفاقی طبق ماده 612 فصل تعزیرات قانون مجازات اسلامی میزان مجازات قتل عمدی در موارد منتفی شدن قصاص و بیم اخلال یا تجری 3 تا 10 سال حبس می‌باشد که عطف به ماده 19 قانون مجازات اسلامی درجه 4 محسوب می‌گردد از طرفی جرایم درجه 4 تا 8 طبق مواد 92 و بررسی بندهای ماده 302 ق. آ.د.ک و بررسی موارد ماده 302 ق.م.ا داخل در صلاحیت دادیار و بازپرس و دادگاه کیفری 2 می‌باشد ولی قصاص که مجازات اولیه مرتکب بوده طبق ماده 302 قانون مجازات اسلامی و مواد 92 و 302 ق.آ.د.ک در صلاحیت خاص بازپرس و دادگاه کیفری 1 می‌باشد که مجازات مندرج در ماده 612 فصل تعزیرات ارتباطی با قصاص ندارد به عبارت دیگر موضوع ماده 612 فصل تعزیرات زمانی فعلیت پیدا می کند که موضوع قصاص منتفی گردد به عبارت دیگر جایگزین مجازات قصاص می‌باشد و برای تعیین صلاحیت رسیدگی به آن بدون در نظر گرفتن قصاص به لحاظ منتفی شدن آن طبق قواعد عمومی مجازات مذکور در ماده 612 ملاک عمل خواهد بود که درجه 4 می‌باشد نه مجازات اصلی که قصاص می‌باشد و موضوع مشمول تبصره های ماده 314 ق.آ.د.ک نمی‌باشد تا در دادگاه کیفری 1 رسیدگی گردد زیرا تبصره های مذکور مربوط به زمانی است که پرونده با صدور کیفرخواست یا قرار عدم صلاحیت به دادگاه کیفری 1 ارسال و دادگاه کیفری 1 وارد رسیدگی شده باشد نه مورد ما.نحن فیه که تخصصا از آن خارج است و هنوز پرونده ای به دادگاه کیفری 1 ارسال نگردیده است. هم چنین رای وحدت رویه شماره 698 مورخه 1386/01/21 رسیدگی به قتل عمدی از خصائص دادگاه کیفری استان می‌باشد هم چنین نظریه مشورتی شماره 1333/94/7 مورخه 1394/06/01 نقل به مضمون هرگاه دادگاه کیفری 1 پس از رسیدگی تشخیص دهد عمل ارتکابی عنوان مجرمانه دیگری دارد که در صلاحیت دادگاه کیفری 2 است نمی تواند قرار عدم صلاحیت صادر نماید ولی قبل از تعیین وقت رسیدگی می‌تواند قرار عدم صلاحیت صادر نماید لکن پس از شروع به رسبدگی نمی تواند قرار عدم صلاحیت صادر نماید (تبصره 2 ماده 314 با لحاظ مواد 389 و 391 ق آدک) هم چنین نظریه مشورتی شماره 2799/94/7 مورخه 1394/10/13 نقل به مضمون ملاک تعیین صلاحیت مجازات قانونی است نه عوامل مشدده یا مخففه در مورد سوال انتفای قصاص و یا نوجوان بودن قاتل تاثیری در تغییر صلاحیت دادگاه کیفری 1 ندارد نیز ناظر بر جایی هستند که دادگاه کیفری 1 وارد رسیدگی شده باشد نه در جایی که پرونده در دادسرا بوده و هنوز به دادگاه کیفری 1 ارسال نشده باشد نظیر آنچه در مورد اتهام شخصی مبنی بر آدم ربایی و سرقت می‌باشد به این صورت که در صورت صدور قرار منع تعقیب در آدم ربایی کیفرخواست سرقت به دادگاه کیفری 2 ارسال می‌گردد نه دادگاه کیفری 1 و در مانحن فیه نیز به لحاظ رضایت اولیاء دم در دادسرا و مرحله تحقیقات مقدماتی هنوز پرونده به دادگاه کیفری 1 ارسال نشده و هنوز دادگاه کیفری 1 وارد رسیدگی نشده تا تکلیف تبصره های ماده 314 حاکم باشد. /