header_background
رأی وحدت رویه شماره 818 بیمه حوادث رانندگی و شخص ثالث

رای وحدت‌ رویه شماره 818 مورخ 1400/10/07 عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور

تاریخ رأی: 1400/10/07
ردیف پرونده: 1400/72
مرجع صادرکننده: هیات عمومی دیوان عالی کشور
تحلیل اختصاصی رأی

این رأی چه می‌گوید و کجا کاربرد دارد؟

این بخش برای فهم سریع رأی تهیه شده است؛ متن رسمی و کامل رأی در ادامه صفحه قرار دارد.

رفتن مستقیم به متن رسمی رأی
مسئله حقوقی

در موضوع «تجدیدنظر و فرجام»، امکان و حدود اعتراض، تجدیدنظر، فرجام یا اعاده دادرسی طبق رأی وحدت رویه شماره 818 چگونه تعیین می‌شود؟

خلاصه رأی

بر پایه این رأی، با توجه به تبصره 1 ماده 215 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و تبصره 2 ماده148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات و الحاقات بعدی، اعتراض شخص ثالث متضرر از رای دادگاه کیفری راجع به اشیاء و اموال مذکور در این مواد، قابل رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر استان است، بنابراین در مواردی که شخص ثالث بعد از مرحله تجدیدنظر نسبت به آن قسمت از رای کیفری دادگاه تجدیدنظر استان که راجع به ردّ مال است، اعتراض کرده است، با عنایت به ملاک مواد یادشده و مقررات مربوط در قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی، از جمله مواد 417، 418، 420 و 425 آن، دادگاه تجدیدنظر صادرکننده رای با رعایت تشریفات آیین دادرسی مدنی، باید به این اعتراض رسیدگی ‌کند. بنا به مراتب، رای شعبه بیست و سوم دادگاه تجدیدنظر استان تهران تا حدی که با این نظر انطباق دارد، به اکثریت قاطع آراء صحیح و قانونی تشخیص داده می‌شود.

کاربرد عملی رأی

کاربرد عملی رأی شماره 818 مورخ 1400/10/07: پیش از ثبت اعتراض، تجدیدنظر یا فرجام، پرسش محوری این است که «در موضوع «تجدیدنظر و فرجام»، امکان و حدود اعتراض، تجدیدنظر، فرجام یا اعاده دادرسی طبق رأی وحدت رویه شماره 818 چگونه تعیین می‌شود؟». نوع تصمیم، مهلت و مرجع اعتراض باید با ضابطه این رأی سنجیده شود. اعتبار فعلی مقررات مورد استناد رأی نیز باید متناسب با زمان و قانون حاکم بر پرونده جداگانه بررسی شود.

متن نهایی رأی وحدت رویه

نتیجه رسمی و لازم‌الاتباع رأی

ج) رای وحدت‌ رویه شماره 818 - 1400/10/07 هیات‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور با توجه به تبصره 1 ماده 215 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و تبصره 2 ماده148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات و الحاقات بعدی، اعتراض شخص ثالث متضرر از رای دادگاه کیفری راجع به اشیاء و اموال مذکور در این مواد، قابل رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر استان است، بنابراین در مواردی که شخص ثالث بعد از مرحله تجدیدنظر نسبت به آن قسمت از رای کیفری دادگاه تجدیدنظر استان که راجع به ردّ مال است، اعتراض کرده است، با عنایت به ملاک مواد یادشده و مقررات مربوط در قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی، از جمله مواد 417، 418، 420 و 425 آن، دادگاه تجدیدنظر صادرکننده رای با رعایت تشریفات آیین دادرسی مدنی، باید به این اعتراض رسیدگی ‌کند. بنا به مراتب، رای شعبه بیست و سوم دادگاه تجدیدنظر استان تهران تا حدی که با این نظر انطباق دارد، به اکثریت قاطع آراء صحیح و قانونی تشخیص داده می‌شود. این رای طبق ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات و الحاقات بعدی، در موارد مشابه برای شعب دیوان عالی کشور، دادگاه‌ها و سایر مراجع، اعم از قضایی و غیر آن لازم‌الاتباع است. هیات‌ عمومی دیوان‌ عالی‌ کشور

متن و مستندات رسمی رأی

متن رسمی رأی با ساختار بخش‌بندی‌شده

رای وحدت‌ رویه شماره 818 مورخ 1400/10/07 عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور جلسه هیات عمومی دیوان عالی کشور به منظور بررسی اختلاف نظر میان شعب بیستم و بیست‌وسوم دادگاه تجدیدنظر استان تهران درباره قابلیت استماع دعوای اعتراض شخص ثالث نسبت به بخش "رد مال" از آرای کیفری تشکیل شد. شعبه بیستم با استناد به تبصره 1 ماده 215 قانون مجازات اسلامی 1392 و مواد 417 به بعد قانون آیین دادرسی مدنی، اعتراض ثالث را در احکام کیفری غیرقابل استماع دانسته است. در مقابل، شعبه بیست‌وسوم با تفسیر موسع از همان مواد و با تاکید بر اصل نسبی بودن اثر آرا، اعتراض ثالث را قابل بررسی دانسته است. نماینده دادستان کل کشور با استناد به اصول دادرسی عادلانه، بر قابل استماع بودن اعتراض تاکید نمود. نهایتاً، هیات عمومی با استناد به تبصره 1 ماده 215 قانون مجازات اسلامی و تبصره 2 ماده 148 قانون آیین دادرسی کیفری و مواد 417، 418، 420 و 425 قانون آیین دادرسی مدنی، رای شعبه بیست‌وسوم را صحیح دانسته و اعلام کرد که اعتراض شخص ثالث نسبت به رای کیفری در خصوص رد مال قابل رسیدگی است. مقدمه جلسه هیات ‌عمومی دیوان عالی کشور در مورد پرونده وحدت رویه ردیف 1400/72 ساعت 8:30 روز سه‌شنبه، مورخ 1400/10/07 به ‌ریاست حجت‌الاسلام‌ والمسلمین جناب آقای سید احمد مرتضوی مقدم، رئیس محترم دیوان ‌‌عالی ‌‌کشور، با حضور حجت‌الاسلام‌ والمسلمین جناب آقای سید محسن موسوی، نماینده محترم دادستان ‌کل‌ کشور و با شرکت آقایان روسا، مستشاران و اعضای ‌معاون کلیه شعب دیوان‌عالی‌کشور، در سالن هیات‌ عمومی تشکیل شد و پس از تلاوت آیاتی از کلام الله مجید، قرائت گزارش ‌پرونده و طرح و بررسی نظریات مختلف اعضای شرکت‌کننده در خصوص این پرونده و استماع نظر نماینده محترم دادستان ‌کل‌ کشور که به ‌ترتیب‌ ذیل منعکس ‌می‌گردد، به ‌صدور رای وحدت‌ رویه ‌قضایی شماره 818 - 1400/10/07 منتهی گردید. الف) گزارش پرونده به استحضار می‌رساند، آقای عباس ذاقلی، معاون قضایی محترم رئیس کل دادگستری استان تهران، با اعلام اینکه از سوی شعب بیستم و بیست وسوم دادگاه تجدیدنظر استان تهران، در خصوص قابل استماع بودن اعتراض شخص ثالث نسبت به قسمتی از رای کیفری دادگاه‌ها که راجع به رد مال است، آراء مختلف صادر شده، طرح موضوع را در هیات عمومی دیوان عالی کشور درخواست کرده است که گزارش امر به شرح آتی تقدیم می‌شود: الف) به حکایت دادنامه شماره 9809972181200790 - 1398/06/06 شعبه 1172 دادگاه کیفری دو تهران، در خصوص اتهام آقایان محمدرهام. .. و حیدر. .. دایر بر انتقال مال غیر، چنین رای داده شده است: «با توجه به شکایت بزه دیده آقای حیدرعلی. .. تصویر قراردادهای عادی. .. دفاعیات غیر موجه وکیل ایشان. .. اتهامات انتسابی به متهمان محرز و مسلم. .. است به استناد ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس و کلاهبرداری و ماده یک قانون مجازات راجع به انتقال مال غیر و ماده 134 قانون مجازات اسلامی [1392] آقای محمدرهام. .. را به تحمل سه فقره حبس هر یک به مدت هفت سال و رد اموال مورد انتقال به شاکی و پرداخت جزای نقدی معادل ثمن ماخوذه وفق قراردادهای فوق‌الذکر مبلغ سه میلیارد ریال از بابت انتقال ملک به آقای علی...، سه میلیارد و هشتصد میلیون ریال از بابت انتقال ملک به آقای علی‌اکبر... و سه میلیارد و چهارصد وپنجاه میلیون ریال از بابت انتقال ملک به خانم نازیلا. .. و آقای حیدر. .. را به تحمل دو فقره حبس هریک به مدت هفت سال و رد اموال مورد انتقال به شاکی و پرداخت دو فقره جزای نقدی معادل ثمن ماخوذه عبارت از سه میلیون و دویست و هشتاد هزار ریال بابت انتقال ملک به خانم فرشته... و سه میلیارد و چهارصد وهفتاد میلیون ریال معادل ملک مورد انتقال به مجید... محکوم می‌نماید. لازم به ذکر است که صرفاً مجازات اشد در مورد متهمان قابل اجرا می‌باشد چنانچه مجازات اشد به یکی از علل قانونی تقلیل یابد یا تبدیل یا غیر قابل اجرا شود کیفر اشد بعدی اعمال خواهد شد.» پس از تجدیدنظرخواهی از دادنامه مذکور، شعبه بیستم دادگاه تجدیدنظر استان تهران به موجب دادنامه شماره 9809970222001742-1398/10/04، چنین رای داده است: «... با بررسی و مداقّه مجدد جامع اوراق پرونده و نظر به اینکه موضوع محاسبه جزای نقدی هردو محکومٌ‌علیه متضمن اشتباه است که با استفاده از ماده 457 قانون آیین دادرسی کیفری و اصلاح جزای نقدی به سه فقره و دو فقره جزای نقدی به میزان بالاترین وجه ماخوذه از خریداران اعلام می‌گردد. دادگاه با توجه به محتویات پرونده و مفاد لایحه تجدیدنظرخواهی، نظر به این که بزه منتسب حسب اوراق و مندرجات پرونده و دلایل منعکس در رای، محرز بوده و ایراد و اعتراض موجه و موثری که موجبات نقض و بی‌اعتباری دادنامه معترض‌عنه را ایجاب نماید، ابراز و اقامه نشده و از حیث رعایت تشریفات قانونی و مبانی استنباط و توجه به مستندات، فاقد اشکال می‌باشد، لذا با رد اعتراض، به‌استناد بند الف ماده 455 قانون آیین دادرسی کیفری، دادنامه تجدیدنظرخواسته، با وصف اصلاح تایید می‌گردد.» با اعتراض اشخاص ثالث نسبت به قسمتی از این دادنامه که راجع به رد مال است، شعبه بیستم دادگاه تجدیدنظر استان تهران به موجب دادنامه شماره 9909970222002164 - 1399/10/09، چنین رای داده است: «... با عنایت به مجموع اوراق و محتویات پرونده ملاحظه می‌شود اولاً: حکم تبصره یک ماده 215 قانون [مجازات اسلامی 1392] که مورد استناد معترضین ثالث واقع شده است، در مورد متضرر از قرار بازپرس، دادستان و یا حکم دادگاه از جهت لزوم تعیین تکلیف در ارتباط با اموال و اشیاء کشف شده از جرائم است و از نظر این دادگاه حکم مذکور دلیلی بر تجویز و پذیرش دعوی اعتراض ثالث حقوقی نسبت به احکام کیفری قطعیت یافته محسوب نمی‌شود، ثانیاً: مقررات مواد 417 به بعد قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی نیز ناظر به دعوی اعتراض ثالث در احکام حقوقی (مدنی) صرف است و شامل احکام کیفری نمی‌شود و مقررات قانونی مذکور جوازی برای ورود مجدد به پرونده‌های کیفری و احکام قطعیت یافته که در مورد اشخاص دیگری غیر از معترضین ثالث است و سابقاً در ارتباط با آنها رسیدگی، تعیین تکلیف و اظهارنظر شده است محسوب نمی‌شود؛ علی هذا با توجه به مراتب مرقوم، دعوی مذکور مطابق مقررات قانونی اقامه نشده است و به این لحاظ قرار رد دعوی معترضین ثالث صادر و اعلام می‌گردد. رای صادره قطعی است.» ب) به حکایت دادنامه شماره 9409972190600283 - 1394/04/06 شعبه 1031 دادگاه کیفری دو تهران، در خصوص اتهام آقای جعفر. .. دایر بر انتقال مال غیر، چنین رای داده شده است: «. .. با توجه به تصویر مصدق نظریه کارشناس. ..، تحقیقات مرجع انتظامی، پاسخ استعلام اداره ثبت و تصویر قراردادهای. .. پیش فروش و سایر قرائن و امارات موجود در پرونده دادگاه. .. اتهام انتسابی به متهم را محرز و مسلم دانسته و مستنداً به ماده 13 قانون پیش فروش ساختمان مصوب 1389و ماده 13 قانون مجازات راجع به انتقال مال غیرناظر به ماده1 قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس و کلاهبرداری حکم به محکومیت متهم به تحمل سه سال حبس تعزیری و پرداخت جزای نقدی به مبلغ یک میلیارد و ششصد و پنجاه میلیون ریال درحق دولت و رد مال طبق نظریه کارشناس درحق شاکی صادر و اعلام می‌نماید.» با توجه به اینکه، این رای غیابی بوده و از آن واخواهی شده است، شعبه 1031 دادگاه کیفری دو تهران به موجب دادنامه شماره 9509972190601534، ضمن رد واخواهی، دادنامه واخواسته را تایید کرده است. پس از تجدیدنظرخواهی از دادنامه مذکور، شعبه بیست و سوم دادگاه تجدیدنظر استان تهران به موجب دادنامه شماره 9609970222301591 - 1396/10/01، چنین رای داده است: «. .. نظر به اینکه تجدیدنظرخواه در محدوده تجدیدنظرخواهی ایراد و دفاع موثری که از جهات شکلی و یا ماهیتی مندرج در ماده 434 قانون آیین دادرسی کیفری باشد، اقامه ننموده و از نظر این دادگاه ایضاً دادنامه تجدیدنظرخواسته منطبق با موازین قانونی و دلائل موجود در پرونده اصدار یافته و ایرادی که موجب نقض باشد، مشهود نیست. ..، لهذا دادگاه به استناد بند الف ماده 455 قانون آیین دادرسی کیفری ضمن رد تجدیدنظرخواهی تجدیدنظرخواه دادنامه تجدیدنظرخواسته را تایید می‌نماید.» با اعتراض اشخاص ثالث نسبت به قسمتی از این دادنامه که راجع به رد مال است، شعبه بیست و سوم دادگاه تجدیدنظر استان تهران به موجب دادنامه شماره 9809970222300220 - 1398/02/17، چنین رای داده است: «... صرف نظر از اینکه در خصوص پذیرش و یا عدم پذیرش دعوی اعتراض ثالث در جرائم کیفری اختلاف رویه و دیدگاه مابین علمای حقوق و همچنین قضات محاکم قضایی وجود داشته ولکن این دادگاه از وحدت ملاک برگرفته از قانون آیین دادرسی مدنی خاصه ماده 418 این قانون که مقنن اشعار داشته شخص ثالث حق دارد به هرگونه‌ رای صادره از دادگاه‌های عمومی و انقلاب و تجدیدنظر اعتراض نماید و ایضاً مقنن در مواد 417 و 422 این قانون بر پذیرش آن تاکید داشته است و از سوی دیگر پر واضح است که دادگاه‌های عمومی به شرح ماده 4 اصلاحی قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی هم دربرگیرنده دادگاه‌های عمومی جزایی است (کیفری) و هم دادگاه‌های عمومی حقوقی افزون بر آن مستنبط از مقررات ماده 215 قانون مجازات اسلامی آن است که شخص ثالث که در جریان دادرسی جزایی مداخله نداشته و از این حیث به حقوق ایشان خللی وارد شده می‌تواند نسبت به رای صادره از محکمه کیفری از حیث رد مال و یا ضبط آن اعتراض کند (البته لازم به یادآوری است این [امر] در اغلب موارد در مورد جرائم کلاهبرداری - انتقال مال غیر - که رد مال مورد حکم قرار می‌گیرد [قابلیت] تسری دارد) زیرا به دیدگاه اکثر علمای حقوق و رویه جاری محاکم رد مال تعیین شده در عناوین مجرمانه موصوف صرفاَ جنبه جزایی ندارند مع الوصف به دیدگاه هیات حاکمه این دادگاه دعوی اعتراض ثالث نیز همانطوری که در دعوای حقوقی مورد پذیرش محاکم قضایی قرار گرفته در بعضی از احکام کیفری نیز پذیرش آن با معاذیر قانونی مواجه نیست و لکن در موضوع مطروحه دادگاه با مداقه در مبایعه‌نامه‌های تنظیمی مضبوط در پرونده... و همچنین... با مداقه در دادنامه شماره 95457 مورخ1395/04/29 صادره از شعبه 1031 دادگاه کیفری دو تهران (قرار اناطه) و دادنامه شماره 951121 مورخ 1395/10/13... صادره از شعبه 40 دادگاه عمومی حقوقی تهران... و ایضاً ملاحظه دادنامه اصلاحی مورخ 1394/11/17 صادره از شعبه 1031 دادگاه کیفری دو تهران... در راستای دادنامه غیابی شماره 94600282 [00283] مورخ 1394/04/06 صادره از شعبه مذکور... اعتراض معترض ثالث به شرح مراتب اعلامی خللی بر حق اثباتی ایشان وارد نمی‌کند در مانحن‌فیه دعوی اعتراض ثالث معترض نسبت به دادنامه شماره 96301591 مورخ1396/10/03 صادره از شعبه 23 دادگاه تجدیدنظر استان تهران در پرونده کلاسه 93700208 را غیر وارد تشخیص داده و مستنداً به ماده 197، 417 و 418 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به بطلان دعوی معترض ثالث صادر و اعلام می‌نماید.» چنانکه ملاحظه می‌شود، شعب بیستم و بیست و سوم دادگاه تجدیدنظر استان تهران، در خصوص قابل استماع بودن اعتراض شخص ثالث نسبت به قسمتی از رای کیفری دادگاه‌ها که راجع به رد مال است، اختلاف‌نظر دارند به طوری که شعبه بیستم با این استدلال که مقررات مواد 417 و بعد قانون آیین دادرسی در امور مدنی ناظر به احکام حقوقی (مدنی) صرف است و شامل احکام کیفری نمی‌شود و تبصره 1 ماده 215 قانون مجازات اسلامی 1392 در مورد اعتراض متضرر از تصمیمات بازپرس، دادستان و دادگاه از جهت تعیین تکلیف در ارتباط با اموال و اشیاء کشف شده از جرایم است، لذا در سایر موارد، اعتراض اشخاص ثالث نسبت به آراء کیفری دادگاه‌ها را قابل استماع ندانسته است، اما شعبه بیست و سوم با استناد به مواد 417 و 418 قانون آیین دادرسی در امور مدنی و با استدلال مندرج در آن، اعتراض شخص ثالث را نسبت به قسمتی از رای کیفری دادگاه‌ که راجع به رد مال بوده است، قابل استماع دانسته است. بنا به مراتب، در موضوع مشابه، اختلاف استنباط محقق شده است، لذا در اجرای ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری به منظور ایجاد وحدت رویه قضایی، طرح موضوع در جلسه هیات عمومی دیوان عالی کشور درخواست می‌گردد. معاون قضایی دیوان عالی کشور در امور هیات عمومی - غلامرضا انصاری ب) نظریه نماینده محترم دادستان کل کشور احتراماً، در خصوص پرونده وحدت رویه ردیف 1400/72 هیات عمومی دیوان عالی کشور، با موضوع اختلاف نظر بین دادگاه‌ها در مورد قابلیت یا عدم قابلیت استماع دعوای اعتراض ثالث نسبت به حکم کیفری در قسمت راجع به رد مال؛ در اجرای ماده472 قانون آیین دادرسی کیفری به شرح زیر اظهار عقیده می‌نمایم. اولاً یکی از اصول مسلم حقوقی اصل نسبی بودن اثر آراء محاکم است. به این معنی که رای فقط نسبت به کسانی که در دعوا به عنوان اصیل یا قائم مقام قانونی آنها دخالت داشته‌اند دارای اثر مستقیم و اجرایی است و نسبت به اشخاص دیگر که در دادرسی دخالت نداشته‌اند فاقد هرگونه اثر اجرایی می‌باشد، به همین جهت هرگاه در اثر رایی به حقوق شخص دیگری به‌عنوان ثالث خللی وارد شود، حق اعتراض به آن رای برای شخص ثالث محفوظ خواهد بود؛ در حقوق کیفری به جهت ویژگی‌های خاصی که دادرسی کیفری دارد، این اصل به نحوی مضیق‌تر نمود پیدا کرده و چهره‌ای از آن به عنوان اصل شخصی بودن مجازات‌ها شناسایی شده است، این اصل یکی از اصول بنیادین حقوقی است که در تمام نظام های حقوقی از جمله اسلام پذیرفته شده است. مطابق این اصل که مبتنی بر موازین شرعی از جمله آیه شریفه « ولاتزر وازر هٌ وزر اخری » است، این مصونیت از تعقیب و مجازات نه تنها شامل جسم و جان و آزادی اشخاص است، بلکه مال شخص را نیز در بر می‌گیرد، آنجا که می‌فرماید احترام مال مسلمان مانند احترام خون اوست. بر این اساس اثر حکم کیفری در کلیه مراحل تعقیب و دادرسی و اجراء محدود به شخص مجرم بوده و قابل تسری به جان و مال اشخاص دیگر حتی قائم مقام او نخواهد بود. ثانیاً اصل بر این است که چنانچه در نتیجه رای دادگاه، خللی به حقوق شخص ثالث که در جریان دادرسی آن دخالتی نداشته وارد شود، حق اعتراض به آن رای را خواهد داشت. این قاعده نیز یکی از اصول اولیه و اساسی هر دادرسی است که در ماده 418 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب سال 1379 به آن تصریح شده و عموم و اطلاق این اصل شامل کلیه آراء دادگاه‌ها اعم از مدنی و کیفری است و تصریح به دادگاه انقلاب در ماده418 قانون آیین دادرسی مدنی که صلاحیت آن ذاتاً کیفری است به وضوح دلالت بر این امر دارد. علاوه بر آن در زمان تصویب این قانون، دادگاه عمومی شامل دادگاه حقوقی و کیفری بوده و قانونگذار تفکیکی بین رای کیفری و رای حقوقی قائل نشده است؛ همچنین مقررات دیگر از جمله تبصره 1 ماده 215 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1392 که به حق اعتراض متضرر، از قرار بازپرس یا دادستان و قرار یا حکم دادگاه تصریح نموده و نیز رای وحدت رویه شماره 581 مورخ 1372/1/16 که به موجب آن رای وحدت رویه شماره 575 - 1371/2/29 تصحیح گردیده و همچنین ماده 50 قانون بیمه اجباری خسارات وارده به شخص ثالث در اثر حوادث ناشی از وسایل نقلیه مصوب 1395 بر حق اعتراض شخص ثالث که رای کیفری به حقوق وی خلل وارد نموده دلالت دارد و این امر بیانگر این است که حق اعتراض ثالث امری استثنایی نبوده بلکه این مقررات، مصداقی از قاعده عام و کلی حق اعتراض شخص ثالث است که در اثر رای دادگاه به حقوق وی خلل وارد شده و حقوق وی مورد تعرض قرار گرفته است و همچنین تکیه بر نتایج رای کیفری و تحمیل آثار ناخواسته آن بر تمام اشخاص و حذف فرصت دفاع از آنها به بهانه مخدوش نشدن رای کیفری، بر خلاف عقل و منطق حقوقی به نظر می‌رسد. چون رای کیفری بازتاب رابطه‌ای است که در حدود آثار و لوازم قابل پیش‌بینی تحقق یافته، لذا از محدوده آن فراتر نمی‌رود و نسبت دادن اعتبار مطلق برای آن به نحوی که اشخاص دیگر نتوانند لوازم مدنی آن را در رابطه با حقوق خود تغییر دهند بدین معناست که در دعوای کیفری وضعیت تمام اشخاص، روابط و مالکیت‌ها مورد بررسی قرار گرفته است امری که با واقعیت حقوقی مغایر است و همواره این امکان وجود دارد که مبنای مدنی آن با دخالت دیگران تغییر یابد. بنابراین چنانچه در نتیجه رای ‌کیفری خللی به حقوق شخص ثالث وارد شود با توجه به مبانی فوق، اعتراض به چنین رایی امری بدیهی و منطقی است. ثالثاً برحسب ماده 8 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب سال 1392 جرم، دارای دو حیث عمومی و خصوصی است و هرچند که از حیث تعیین مجازات برای جنبه عمومی جرم که غالباً ناظر بر جسم و محدودیت‌های آزادی شخص است، احتمال خلل مستقیم به حقوق شخص ثالث متصور نیست، اما از حیث جنبه خصوصی به ویژه در جرائم علیه اموال و مالکیت و جنبه مالی کلیه آراء کیفری‌، از آنجا که تفاوتی بین مالکیت اموال در امور مدنی و کیفری وجود ندارد، به ویژه در مواردی که تعیین مجازات ناظر بر عین مال معین است، همواره ممکن است رای دادگاه به حقوق اشخاص دیگر که حقی نسبت به عین مال موضوع رای دارند تعرض شده و به حقوق آنان خلل وارد گردد و از این حیث تفاوتی بین رای دادگاه در امور مدنی و امور کیفری وجود نداشته و با توجه به مراتب فوق حق اعتراض شخص ثالث به چنین رایی حتی اگر از دادگاه کیفری صادر شده باشد، یکی از اصول اساسی و بنیادین در دادرسی عادلانه است. در نتیجه با توجه به مراتب فوق، رای شعبه 23 دادگاه تجدیدنظر تهران در آن قسمت که به قابل استماع بودن دعوای اعتراض شخص ثالث به حکم کیفری نسبت به رد مال اظهار نظر نموده‌اند مطابق موازین شرعی و مقررات قانونی بوده و مورد تایید است. ج) رای وحدت‌ رویه شماره 818 - 1400/10/07 هیات‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور با توجه به تبصره 1 ماده 215 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و تبصره 2 ماده148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات و الحاقات بعدی، اعتراض شخص ثالث متضرر از رای دادگاه کیفری راجع به اشیاء و اموال مذکور در این مواد، قابل رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر استان است، بنابراین در مواردی که شخص ثالث بعد از مرحله تجدیدنظر نسبت به آن قسمت از رای کیفری دادگاه تجدیدنظر استان که راجع به ردّ مال است، اعتراض کرده است، با عنایت به ملاک مواد یادشده و مقررات مربوط در قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی، از جمله مواد 417، 418، 420 و 425 آن، دادگاه تجدیدنظر صادرکننده رای با رعایت تشریفات آیین دادرسی مدنی، باید به این اعتراض رسیدگی ‌کند. بنا به مراتب، رای شعبه بیست و سوم دادگاه تجدیدنظر استان تهران تا حدی که با این نظر انطباق دارد، به اکثریت قاطع آراء صحیح و قانونی تشخیص داده می‌شود. این رای طبق ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات و الحاقات بعدی، در موارد مشابه برای شعب دیوان عالی کشور، دادگاه‌ها و سایر مراجع، اعم از قضایی و غیر آن لازم‌الاتباع است. هیات‌ عمومی دیوان‌ عالی‌ کشور

نظریات مشورتی مرتبط

نظریات مشورتی مرتبط با مسئله این رأی

10
نظریه 7/1403/625 1403/11/01

نظریه مشورتی شماره 7/1403/625 مورخ 1403/11/01

باز کردن
پرسش
مطابق بند «چ» ماده 474 قانون آیین دادرسی کیفری در بیان جهات اعاده دادرسی «عمل ارتکابی جرم نباشد و یا مجازات مورد حکم بیش از مجازات مقرر قانونی باشد» بیان شده است. آیا رد مال مذکور در جرایمی مانند کلاهبرداری، سرقت و غیره، ماهیت مجازات دارد تا شامل بند مذکور شود؟
پاسخ
الف- مطابق اصول سی و ششم و یکصد و شصت و نهم قانون اساسی و مواد 2، 10، 12، 13 و 18 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، هر رفتاری که صرفاً در قانون برای آن کیفر تعیین شده باشد جرم محسوب می‌شود؛ به عبارت دیگر برای آنکه رفتاری جرم محسوب شود، لازم است اولاً، قانونگذار آن رفتار را به عنوان جرم پیش‌بینی و برای آن کیفر مقرر کرده باشد (عنصر قانونی)؛ ثانیاً، رفتار مجرمانه باید محقق شده باشد (عنصر مادی)؛ ثالثاً، تحقق رفتار مجرمانه همراه با قصد ارتکاب جرم یا تقصیر کیفری باشد (عنصر روانی). بر این اساس، مستفاد از اصل یکصد و شصت و یکم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در مورد وظیفه دیوان عالی کشور در نظارت بر اجرای صحیح قوانین در محاکم، منظور قانون‌گذار از عبارت «عمل ارتکابی جرم نباشد» در بند «چ» ماده 474 و شق اول بند «ب» ماده 469 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، فقدان هر یک از عناصر سه‌گانه فوق‌الاشعار است. ب- در اجرای تبصره 2 ماده 148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، ماده 215 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و رای وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/07 هیات عمومی دیوان عالی کشور، مرجع رسیدگی به اعتراض ثالث نسبت به آن قسمت از حکم دادگاه کیفری که دایر بر رد مال است، دادگاه تجدیدنظر استان است. پ- در صورتی که شخص ثالث نسبت به آن قسمت از حکم کیفری که دائر بر رد مال است، اعتراض خود را به دادگاه تجدیدنظر تقدیم کند، مطابق تبصره 2 ماده 148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، ماده 215 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و رای وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/07 هیات عمومی دیوان عالی کشور عمل خواهد شد. ت- چنانچه دادگاه پس از رسیدگی به اعتراض شخص ثالث آن را وارد تشخیص دهد، آن قسمت از حکم را که مورد اعتراض قرار گرفته نقض می‌کند؛ ولی مجازات تعیین شده در حکم دادگاه به قوت خود باقی است؛ زیرا همانطور که در بند یک توضیح داده شد، اعتراض شخص ثالث صرفاً ناظر بر جنبه مدنی رای دادگاه کیفری (رد مال یا رفع تصرف. ..) است و از رای دادگاه در خصوص مجازات منصرف است.
نظریه 7/1403/5 1403/05/26

نظریه مشورتی شماره 7/1403/5 مورخ 1403/05/26

باز کردن
پرسش
در دعوای اعتراض ثالث به رای صادره در دادگاه کیفری در خصوص رد مال، خوانده این دعوا (شاکی کیفری) مدعی است مدارک استنادی خواهان مجعول بوده و بابت همین موضوع در دادسرای عمومی و انقلاب علیه خواهان دعوای اعتراض ثالث شکایت کیفری مطرح کرده است. آیا چنین فرضی از موارد صدور قرار توقف رسیدگی موضوع ماده 19 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 است یا دادگاه باید وفق مقررات به موضوع رسیدگی و رای مقتضی صادر کند؟
پاسخ
اولاً، در اجرای تبصره 2 ماده 148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، ماده 215 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و رای وحدت رویه شماره 818 مورخ 7/10/1400 هیات عمومی دیوان عالی کشور، مرجع رسیدگی به اعتراض ثالث نسبت به آن قسمت از حکم دادگاه کیفری که دایر بر رد مال است، دادگاه تجدیدنظر استان است. ثانیاً، رسیدگی دادگاه تجدیدنظر در اجرای مواد قانونی و رای وحدت رویه صدرالذکر، مستلزم رعایت تشریفات قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 است و در اجرای ماده 219 این قانون، در فرض سوال که شاکی پرونده کیفری مدعی جعلیت سند ادعایی معترض ثالث است، دادگاه تجدیدنظر در اجرای مواد 199 و 219 همین قانون به این ادعا رسیدگی و بر اساس دلایل و مدارک موجود اتخاذ تصمیم می‌کند و چنین فرضی از شمول ماده 19 قانون یادشده خارج است؛ هر چند شاکی پرونده کیفری در دادسرا بابت جعل سند شکایت کرده باشد و تاکنون منجر به اتخاذ تصمیم نشده باشد. بدیهی است چنانچه در جریان رسیدگی و پیش از صدور رای از دادگاه تجدیدنظر، رای قطعی کیفری موثر در امر حقوقی صادر شود، این رای برای دادگاه حقوقی متبع خواهد بود.
نظریه 7/1402/340 1402/11/04

نظریه مشورتی شماره 7/1402/340 مورخ 1402/11/04

باز کردن
پرسش
با توجه به اینکه مطابق رای وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/07 هیات عمومی دیوان عالی کشور به اعتراض ثالث متضرر از رای دادگاه کیفری راجع به اشیاء و اموال با رعایت تشریفات آیین دادرسی مدنی رسیدگی می‌شود، آیا رای صادره از دادگاه تجدیدنظر استان در این خصوص وفق مقررات دادرسی مدنی قابل فرجام‌خواهی است؟
پاسخ
نظر به این که فرجام‌خواهی از آرای دادگاه تجدید نظر فقط در موارد مقرر در ماده 368 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 تجویز شده و آراء صادره در مقام رسیدگی به اعتراض ثالث متضرر از رای دادگاه کیفری راجع به اشیاء و اموال موضوع رای دادگاه به شرح مذکور در رای وحدت رویه شماره 818 مورخ 1401/10/07 هیات عمومی دیوان عالی کشور در زمره موارد منصوص قانونی نمی‌باشد، رای دادگاه تجدید نظر در این خصوص، قابل فرجام‌خواهی نیست.
نظریه 7/1402/686 1402/10/09

نظریه مشورتی شماره 7/1402/686 مورخ 1402/10/09

باز کردن
پرسش
چنانچه نسبت به رای دادگاه کیفری دو اعتراض ثالث موضوع ماده 417 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 مطرح شود و رای کیفری نیز سه نفر متهم داشته باشد و نسبت به متهم ردیف اول رای صادره در همان دادگاه بدوی و در خصوص دیگر متهمان در دادگاه تجدیدنظر قطعی شده باشد، مرجع صالح برای رسیدگی به اعتراض ثالث، دادگاه تجدیدنظر است یا آنکه باید دادخواست جداگانه به طرفیت خوانده (متهم) اول در دادگاه بدوی و نسبت به دیگر افراد در دادگاه تجدیدنظر مطرح شود؟
پاسخ
از آنجا که رای وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/07 هیات عمومی دیوان عالی کشور به نحو اطلاق و به استناد تبصره یک ماده 215 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و تبصره 2 ماده 148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، اعتراض ثالث متضرر از رای دادگاه کیفری راجع به اشیاء و اموال مذکور در مواد یاد‌شده را قابل رسیدگی در دادگاه تجدید نظر استان دانسته است و با لحاظ تفکیک صورت گرفته در تبصره 2 ماده 148 مذکور که در هر صورت مرجع رسیدگی به اعتراض به تصمیم دادگاه را دادگاه تجدید نظر دانسته است، در فرض سوال که رای دادگاه کیفری نسبت به یک متهم در دادگاه بدوی و نسبت به سایرین در دادگاه تجدید نظر قطعیت یافته است، در هر صورت مرجع رسیدگی به اعتراض ثالث راجع به اشیاء و اموال موضوع رای کیفری، صرف‌نظر از قابلیت تجزیه رای یا فقدان آن، دادگاه تجدید نظر استان است.
نظریه 7/1402/145 1402/07/24

نظریه مشورتی شماره 7/1402/145 مورخ 1402/07/24

باز کردن
پرسش
با توجه به تبصره یک ماده 215 قانون مجازات اسلامی و تبصره 2 ماده 148 قانون آیین دادرسی کیفری و رای وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/07 هیات عمومی دیوان عالی کشور، آیا اعتراض ثالث در جرم تصرف عدوانی و کلاهبرداری و فروش مال غیر تا مبلغ یکصد میلیون تومان در دادگاه تجدیدنظر قابل پذیرش می‌باشد؟ در صورتی که قابل پذیرش باشد و دادگاه اعتراض ثالث را موجه و وارد بداند، تکلیف محکومیت متهم بابت جرم تصرف عدوانی و کلاهبرداری تا مبلغ یکصد میلیون تومان با توجه به اینکه این جرایم قابل گذشت می‌باشند و تعقب و مجازت متهم در جرایم قابل گذشت با شکایت شاکی انجام می‌شود، چه می‌باشد؟ زیرا در صورتی که اعتراض ثالث در جرم تصرف عدوانی وارد دانسته شود، در واقع شاکی اولیه مالکیتی نسبت به ملک نداشته و ملک متعلق به او نبوده است و متهم هم بدون شکایت شاکی واقعی محکومیت پیدا کرده است.
پاسخ
الف- در صورتی که شخص ثالث نسبت به آن قسمت از حکم کیفری که دائر بر رد مال است، اعتراض خود را به دادگاه تجدیدنظر تقدیم کند، مطابق تبصره 2 ماده 148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، ماده 215 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و رای وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/07 هیات عمومی دیوان عالی کشور عمل خواهد شد. ب- چنانچه دادگاه پس از رسیدگی به اعتراض شخص ثالث آن را وارد تشخیص دهد، آن قسمت از حکم را که مورد اعتراض قرار گرفته نقض می‌کند ولی مجازات تعیین شده در حکم دادگاه به قوت خود باقی است؛ زیرا همانطور که در بند یک توضیح داده شد، اعتراض شخص ثالث صرفاً ناظر به جنبه مدنی رای دادگاه کیفری (رد مال یا رفع تصرف.. .) است و از رای دادگاه در خصوص مجازات منصرف است. هر چند محکوم‌علیه می‌تواند از طریق قانونی مانند درخواست اعاده دادرسی موضوع بند «ج» ماده 474 قانون آیین دادرسی کیفری (در صورت پذیرش اعتراض ثالث توسط دادگاه) خواستار لغو مجازات معین شده در حکم شود. به عبارت دیگر حکم قطعی دادگاه کیفری در خصوص مجازات متهم تا زمانی که به یکی از طرق قانونی نقض نشده است به قوت و اعتبار خود باقی است.
نظریه 7/1401/1265 1402/03/27

نظریه مشورتی شماره 7/1401/1265 مورخ 1402/03/27

باز کردن
پرسش
1- آیا دعوای اعتراض ثالث لزوماً باید در دادخواست طرح گردد؟ 2- طرفین دعوای در اعتراض ثالث به اموال توقیفی یا ضبط‌شده (عین، منفعت و حقوق) به ویژه در خودرو چه اشخاصی هستند؟ به طور مشخص اعلام فرمایید دادسرا به عنوان مدعی‌العموم و ستاد مبارزه با مواد مخدر باید طرف دعوای معترض ثالث به عنوان خوانده باشند؟ 3- در خصوص نحوه و میزان هزینه دادرسی دعوای در اعتراض ثالث به اموال توقیفی یا ضبط شده، آیا چون منشاء صدور حکم پرونده کیفری هست باید بر اساس و مبنای پرونده به کیفری ابطال تمبر شود یا چون منشاء مالی دارد و نتایج آن به استرداد مالی می‌انجامد باید بر اساس دعاوی مالی تقویم و ابطال تمبر شود؟
پاسخ
1، 2 و 3- با تذکر این‌که در پرونده‌های کیفری، اعتراض ثالث به حکم موضوع مواد 417 و 418 قانون آیین دادرسی در امور مدنی مصوب 1379 فاقد موضوعیت می‌باشد و با لحاظ این‌که فرض سوال از مقوله اعتراض ثالث اجرایی موضوع مواد 146 و 147 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 نیز که ناظر به نحوه اجرای حکم است، خارج می‌باشد، با توجه به تبصره 2 ماده 148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و این‌که کلمه «متضرر» در تبصره مذکور شامل شخص ثالث که از حکم صادره کیفری (دادگاه انقلاب) زیان دیده است نیز می‌‌شود و با لحاظ اینکه اصل موضوع، تابع مقررات آیین دادرسی کیفری است، اعتراض اخیر نیز تابع آیین دادرسی مربوط خواهد بود؛ بر این اساس تقدیم دادخواست در فرض سوال منتفی است و دادگاه کیفری با دعوت از دادستان و ستاد مبارزه با مواد مخدر نسبت به موضوع رسیدگی می‌کند. شایسته ذکر است رای وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/7 هیات عمومی دیوان عالی کشور که ناظر به موارد صدور رای از دادگاه تجدید نظر استان می‌باشد، منصرف از فرض حاضر است.
نظریه 7/1401/691 1401/11/19

نظریه مشورتی شماره 7/1401/691 مورخ 1401/11/19

باز کردن
پرسش
1- رسیدگی به اعتراض ثالث اجرایی که مال مورد ادعا در فرآیند اجرای حکم قطعی کیفری توقیف شده باشد، در صلاحیت کدام دادگاه است؟ دادگاه کیفری صادرکننده حکم یا دادگاه عمومی حقوقی؟ 2- با توجه به بند «ه-» تبصره 8 ماده واحده قانون بودجه سال 1400 که بیان می‌دارد: «در خصوص چاه‌های غیر مجاز وفق بند «ه-» ماده 45 قانون توزیع عادلانه آب نسبت به مسلوب‌المنفعه نمودن این چاه‌ها اقدام و جریمه مربوط به میزان برداشت آب تا زمان انسداد چاه به ازای هر متر مکعب حداکثر یک هزار ریال متناسب با افت سفره و حجم کسری مخزن سفره که حسب دستورالعمل وزیر نیرو تعیین می‌شود، دریافت می‌گردد»، جریمه مندرج در مقرره یادشده، مجازات کیفری است یا خسارت مدنی؟
پاسخ
1- در صورتی که شخص ثالث نسبت به اصل حکم کیفری راجع به استرداد مال معترض باشد، مطابق تبصره 2 ماده 148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، ماده 215 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و رای وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/7 هیات عمومی دیوان عالی کشور عمل خواهد شد. هرگاه شخص ثالث به توقیف مال در مقام اجرای حکم قطعی کیفری (اعتراض ثالث اجرایی) اعتراض کند و موضوع مشمول ماده 146 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 باشد، مرجع مجری رای، تصمیم مقتضی اتخاذ می‌کند و چنانچه مشمول ماده 147 قانون یادشده باشد، با توجه به استثنایی بودن رسیدگی به دعوای حقوقی در مرجع کیفری و از آن‌جا که این رسیدگی (اعتراض ثالث اجرایی) مستلزم ورود و اتخاذ تصمیم نسبت به امر حقوقی (مالکیت) است که پس از پایان دادرسی کیفری و مستقل از امر کیفری در مقام اجرای حکم بُروز کرده است با استفاده از قیاس اولویت نسبت به حکم مقرر در ماده 111 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، به دعوای مزبور باید در دادگاه حقوقی صالح وفق ماده 147 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 رسیدگی شود. 2- نظر به این‌که برای اقدام به حفر چاه یا قنات و یا بهره‌برداری از منابع آب بدون رعایت مقررات قانون توزیع عادلانه آب مصوب 1361، وفق بند «ﻫ» ماده 45 این قانون ضمانت اجرای کیفری تعیین شده است و از آن‌جا که اخذ جریمه مربوط، به میزان برداشت آب تا زمان انسداد چاه‌های غیر مجاز موضوع بند «ﻫ» ماده 45 یادشده که در بند «ﻫ» تبصره 8 ماده واحده قانون بودجه سال 1400 پیش‌بینی شده است، در جهت جبران خسارت وارده و تکلیف شرکت‌های آب منطقه‌ای استان است که حسب دستورالعمل مصوب وزارت نیرو بر مبنای هر متر مکعب آب و متناسب با سفره و حجم کسری مخزن سفره اخذ می‌شود؛ بنابراین اخذ این جریمه فاقد وصف کیفری است و ماهیت مدنی دارد.
نظریه 7/1401/386 1401/10/07

نظریه مشورتی شماره 7/1401/386 مورخ 1401/10/07

باز کردن
پرسش
چنانچه خریدار در اجرای رأی وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/4/1 هیأت عمومی دیوان عالی کشور مطالبه قیمت روز ملک بر اساس نظر کارشناس را مطرح کرده باشد و دادگاه پس از ارجاع به کارشناس، حکم صادر کرده باشد؛ اما به دلیل روند تجدید نظرخواهی از تاریخ کارشناسی مدت زمان زیادی سپری شده باشد: الف- آیا موضوع مشمول تبصره ماده 19 قانون کانون کارشناسان رسمی دادگستری مصوب 1381 است؟ آیا در مرحله اجرای احکام تعدیل قیمت روز ملک امکان‌پذیر است؟ ب- در صورت عدم امکان تعدیل کارشناسی، آیا خریدار می‌تواند مابه‌التفاوت را با طرح دعوای مجدد و کارشناسی مجدد مطالبه کند؟ ج- آیا دعوای مطالبه خسارت تأخیر تأدیه از تاریخ کارشناسی پرونده سابق یا تقدیم دادخواست قابل استماع است؟
پاسخ
الف- مقررات تبصره ذیل ماده 19 قانون کانون کارشناسان رسمی دادگستری مصوب 1381 همان‌گونه‌ که در متن آن آمده است، در مواردی قابل اعمال است که انجام معامله مستلزم تعیین قیمت عادلانه روز از طرف کارشناس رسمی است و نه در همه مواردی که کارشناسان اظهارنظر می‌کنند؛ اما در فرض سوال که در اجرای رأی وحدت رویه شماره 811 مورخ 1400/4/1 هیأت عمومی دیوان عالی کشور، به سبب مستحق‌للغیر درآمدن مبیع و جهل خریدار به وجود فساد، دادگاه میزان غرامت وارد بر خریدار را با ارجاع امر به کارشناس و بر اساس میزان افزایش قیمت (تورم) اموالی که از نظر نوع و اوصاف مشابه همان مبیع هستند، تعیین کرده است، چنانچه به دلیل طولانی شدن روند تجدید نظرخواهی، غرامت موضوع نظریه کارشناسی با افزایش فاحشی مواجه شود، دادگاه تجدید نظر می‌تواند با ارجاع امر به کارشناسی، میزان افزایش‌یافته را مورد لحوق حکم قرار دهد و این امر ارتباطی به حکم مقرر در تبصره ماده 19 قانون کانون کارشناسان رسمی دادگستری مصوب 1381 ندارد و در اجرای رأی وحدت رویه یادشده است که تعیین جبران غرامت را بر اساس میزان افزایش قیمت اموال مشابه همان مبیع از نظر نوع و اوصاف، ضروری دانسته است و در هر حال چنانچه دادگاه تجدید نظر بدون ارجاع مجدد به کارشناسی، وجه معینی را مورد لحوق حکم قرار دهد، در مرحله اجرای حکم بنا به جهت یادشده موجبی برای اعمال تبصره ماده 19 قانون کانون کارشناسان رسمی دادگستری مصوب 1381 نیست و رأی صادرشده از اعتبار امر مختوم برخوردار است و اجرای احکام جز اجرای رأی قطعی، اختیار و تکلیف دیگری ندارد. ب- اولاً، با توجه به پاسخ بند «الف»، پرسش مطرح‌شده در فرض تعیین قیمت عادله روز از سوی دادگاه تجدید نظر، منتفی به نظر می‌رسد. ثانیاً، با توجه به صدور حکم قطعی به پرداخت مبلغ معین، موجب قانونی جهت ارجاع امر به کارشناسی جهت تعیین قیمت روز از سوی اجرای احکام مدنی وجود ندارد و اجرای احکام مکلف به اجرای رأی صادره خواهد بود. ج- عدم امکان ارجاع مجدد به کارشناسی در مرحله اجرای احکام به شرح مذکور در بند «ب»، مانع از مراجعه ذی‌نفع جهت احقاق (جبران خسارت) نخواهد بود.
نظریه 7/1400/1722 1401/06/05

نظریه مشورتی شماره 7/1400/1722 مورخ 1401/06/05

باز کردن
پرسش
وفق ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، رأی وحدت رویه نسبت به رأی قطعی‌شده بی‌اثر است و در صورتی که رأی اجرا نشده یا در حال اجرا باشد و مطابق رأی وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور عمل انتسابی جرم شناخته نشود یا رأی به جهاتی مساعد به حال محکوم‌علیه باشد، رأی هیأت عمومی نسبت به آراء مذکور قابل تسری است. بر این اساس و با توجه به این‌که مفاد رأی وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/7 هیأت عمومی دیوان عالی کشور در هر حال نمی‌تواند مساعد به حال محکوم‌علیه باشد، آیا رأی وحدت رویه یادشده نسبت به احکامی که تاریخ قطعیت آن‌ها پیش از تاریخ صدور این رأی وحدت رویه است، قابل تسری است و اعتراض معترض ثالث قابل استماع است؟
پاسخ
اولاً، برابر ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 رأی وحدت رویه نسبت به رأی قطعی بی‌اثر است؛ بنابراین اصل بر اجرای حکم قطعی یا قطعیت‌یافته است و استثنای قسمت اخیر ماده یادشده با توجه به سیاق عبارات به کار رفته در آن و قید عبارت «مطابق مقررات قانون مجازات اسلامی عمل می‌شود»، ناظر بر احکام کیفری بوده و از فرض سوال که واجد جنبه حقوقی است، منصرف است. ثانیاً، در فرض پرسش که ناظر به اعتراض شخص ثالث نسبت به جنبه مدنی رأی قطعی دادگاه کیفری می‌باشد، عدم تأثیر رأی وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/7 هیأت عمومی دیوان عالی کشور نسبت به جنبه مدنی رأی قطعی دادگاه کیفری که پیش از صدور رأی وحدت رویه مزبور در خصوص طرفین دعوا قطعیت یافته است، مانع از طرح دعوای اعتراض شخص ثالث مطابق مقررات مربوطه نخواهد بود.
نظریه 7/1401/349 1401/05/04

نظریه مشورتی شماره 7/1401/349 مورخ 1401/05/04

باز کردن
پرسش
1- آیا رسیدگی به اعتراض ثالث کیفری مستلزم درخواست است یا دادخواست؟ 2- چنانچه دادگاه کیفری در مقام رسیدگی به اعتراض ثالث به رد مال دادنامه کیفری و در راستای تجویز رأی وحدت رویه 818 مورخ 1400/10/7 هیأت عمومی دیوان عالی کشور رأی به پذیرش اعتراض ثالث صادر نماید حال آیا الف) دادگاه می‌تواند در مقام رسیدگی به اعتراض ثالث در خصوص محکومیت محکوم علیه مبادرت به صدور حکم به الغاء و نقض دادنامه محکومیت و تبرئه وی در صورت فراهم بودن ادله نماید. در صورت نظر مخالف مراد از عبارت اگر مفاد حکم غیر قابل تفکیک باشد تمام آن الغاء خواهد شد در قسمت اخیر ماده 425 قانون آیین دادرسی مدنی چیست؟ ب) در خصوص رد مالی که بر اساس حکم کیفری انجام شده است اجرای احکام کیفری وظیفه ای جهت اعاده به وضع سابق و استرداد و یا رد مال به ثالث دارد یا اینکه این امر مستلزم صدور اجراییه و اجرای حکم در اجرای احکام مدنی می‌باشد و نیز آیا صرف پذیرش اعتراض ثالث از سوی دادگاه کفایت می کند یا اینکه مستلزم حکم ایجابی مبنی بر رد مال به ثالث و اعاده به وضع سابق می‌باشد؟
پاسخ
1- با توجه به رأی وحدت رویه شماره 818 مورخ 1400/10/7 هیأت عمومی دیوان عالی کشور و ملاک ماده 15 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و لحاظ عبارت «طبق مقررات» در تبصره 2 ماده 148 این قانون، طرح دعوای اعتراض شخص ثالث موضوع مواد 417 و 418 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 (و تبصره 2 ماده 148 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392) نسبت به تصمیم دادگاه‌های کیفری اعم از بدوی و تجدید نظر در دادگاه تجدید نظر استان مستلزم رعایت تشریفات قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 و از جمله لزوم تقدیم دادخواست است. 2- اولاً، در فرض پرسش، اعتراض شخص ثالث صرفاً ناظر به جنبه مدنی رأی دادگاه کیفری (رد مال و...) است و منصرف از رأی دادگاه مزبور در خصوص مجازات می‌باشد. ثانیاً، وفق ماده 425 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 چنان‌چه دادگاه پس از رسیدگی اعتراض ثالث را وارد تشخیص دهد، آن قسمت از حکم را که مورد اعتراض قرار گرفته نقض می‌نماید و اگر مفاد حکم غیر قابل تفکیک باشد، تمام آن الغاء خواهد شد. بنابراین، در مقام رسیدگی به دعوای معترض ثالث، دادگاه جز الغای کلی یا جزیی رأی صادره، حکمی صادر نمی‌کند و به همین علت با صدور این رأی تنها اقدامات اجرایی انجام شده قبلی در اجرای ماده 39 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 اعاده به وضع سابق می‌شود و تحویل مال به معترض ثالث منتفی است. ثالثاً، با فرض پذیرش دعوی اعتراض شخص ثالث و الغای رأی دادگاه کیفری در خصوص رد مال، اجرای احکام کیفری باید مطابق مواد 537 و 540 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و ماده 22 قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی مصوب 1394 و وفق ماده 39 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 بدون نیاز به صدور اجراییه، نسبت به اعاده عملیات اجرایی به وضع سابق اقدام کند.