header_background
رأی وحدت رویه شماره 816 ارث و امور حسبی امور حسبی و حجر

رای وحدت‌ رویه شماره 816 مورخ 1400/09/16 هیات‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور

تاریخ رأی: 1400/09/16
ردیف پرونده: 1400/54
مرجع صادرکننده: هیات عمومی دیوان عالی کشور
تحلیل اختصاصی رأی

این رأی چه می‌گوید و کجا کاربرد دارد؟

این بخش برای فهم سریع رأی تهیه شده است؛ متن رسمی و کامل رأی در ادامه صفحه قرار دارد.

رفتن مستقیم به متن رسمی رأی
مسئله حقوقی

قاعده لازم‌الاتباع رأی وحدت رویه شماره 816 در موضوع «حجر و امور حسبی» چیست و در چه وضعیتی اعمال می‌شود؟

خلاصه رأی

بر پایه این رأی، قانونگذار در ماده 48 قانون امور حسبی، با هدف تسریع در رسیدگی به امور قیمومت، دادگاه محل اقامت محجور را برای رسیدگی به این امور صالح دانسته است، بنابراین، در مواردی که پس از تعیین قیم، اقامتگاه قانونی محجور تغییر ‌کند، دادگاه و دادسرای محل اقامت جدید محجور برای رسیدگی و اقدام به امور مذکور صالح است و مفاد ماده 54 قانون یاد شده با توجه به فلسفه وضع ماده صدر‌الذکر، منصرف از این موارد است. بنا به مراتب، رای شعب بیست‌ویکم و سی‌و‌هفتم دیوان عالی کشور تا حدی که با این نظر انطباق دارد، به اکثریت قاطع آراء صحیح و قانونی تشخیص داده می‌شود. هیات‌ عمومی دیوان‌ عالی‌ کشور.

کاربرد عملی رأی

کاربرد عملی رأی شماره 816 مورخ 1400/09/16: در تحلیل پرونده‌ای با مسئله مشابه، پرسش محوری این است که «قاعده لازم‌الاتباع رأی وحدت رویه شماره 816 در موضوع «حجر و امور حسبی» چیست و در چه وضعیتی اعمال می‌شود؟». موضوع پرونده باید با قاعده استخراج‌شده از این رأی تطبیق داده شود. اعتبار فعلی مقررات مورد استناد رأی نیز باید متناسب با زمان و قانون حاکم بر پرونده جداگانه بررسی شود.

متن نهایی رأی وحدت رویه

نتیجه رسمی و لازم‌الاتباع رأی

ج) رای وحدت‌ رویه شماره 816 - 1400/09/16 هیات‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور با عنایت به اینکه قانونگذار در ماده 48 قانون امور حسبی، با هدف تسریع در رسیدگی به امور قیمومت، دادگاه محل اقامت محجور را برای رسیدگی به این امور صالح دانسته است، بنابراین، در مواردی که پس از تعیین قیم، اقامتگاه قانونی محجور تغییر ‌کند، دادگاه و دادسرای محل اقامت جدید محجور برای رسیدگی و اقدام به امور مذکور صالح است و مفاد ماده 54 قانون یاد شده با توجه به فلسفه وضع ماده صدر‌الذکر، منصرف از این موارد است. بنا به مراتب، رای شعب بیست‌ویکم و سی‌و‌هفتم دیوان عالی کشور تا حدی که با این نظر انطباق دارد، به اکثریت قاطع آراء صحیح و قانونی تشخیص داده می‌شود. این رای طبق ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات و الحاقات بعدی، در موارد مشابه برای شعب دیوان عالی کشور، دادگاه‌ها و سایر مراجع، اعم از قضایی و غیر آن لازم‌الاتباع است. هیات‌ عمومی دیوان‌ عالی‌ کشور

متن و مستندات رسمی رأی

متن رسمی رأی با ساختار بخش‌بندی‌شده

رای وحدت‌ رویه شماره 816 مورخ 1400/09/16 هیات‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور با عنایت به اینکه قانون‌گذار در ماده ۴۸ قانون امور حسبی، با هدف تسریع در رسیدگی به امور قیمومت، دادگاه محل اقامت محجور را برای رسیدگی به این امور صالح دانسته است، بنابراین، در مواردی که پس از تعیین قیم، اقامتگاه قانونی محجور تغییر ‌کند، دادگاه و دادسرای محل اقامت جدید محجور برای رسیدگی و اقدام به امور مذکور صالح است و مفاد ماده ۵۴ قانون یاد شده با توجه به فلسفه وضع ماده صدر‌الذکر، منصرف از این موارد است. مقدمه جلسه هیات ‌عمومی دیوان عالی کشور در مورد پرونده وحدت رویه ردیف 1400/54 ساعت 8:30 روز سه‌شنبه، مورخ 1400/09/16 به ‌ریاست حجت‌الاسلام‌ والمسلمین جناب آقای سید احمد مرتضوی مقدم، رئیس محترم دیوان ‌‌عالی ‌‌کشور، با حضور حجت‌الاسلام‌ والمسلمین جناب آقای سید محسن موسوی، نماینده محترم دادستان ‌کل‌ کشور و با شرکت آقایان روسا، مستشاران و اعضای ‌معاون کلیه شعب دیوان ‌عالی ‌کشور، در سالن هیات‌ عمومی تشکیل شد و پس از تلاوت آیاتی از کلام الله مجید، قرائت گزارش ‌پرونده و طرح و بررسی نظریات مختلف اعضای شرکت‌‌کننده در خصوص این پرونده و استماع نظر نماینده محترم دادستان ‌کل‌ کشور که به ‌ترتیب‌ ذیل منعکس ‌می‌گردد، به ‌صدور رای وحدت‌ رویه ‌قضایی شماره 816 - 1400/09/16 منتهی گردید. الف) گزارش پرونده به استحضار می‌رساند، دادستان محترم کل کشور، با اعلام اینکه از سوی شعب بیست و یکم و سی و هفتم دیوان عالی کشور از یک سو و شعبه بیست و دوم دیوان عالی کشور از سوی دیگر، در خصوص دادسرای صالح برای نظارت بر امور محجور در صورت تغییر محل اقامت وی پس از تعیین قیم، آراء مختلف صادر شده، درخواست طرح موضوع را در هیات عمومی دیوان عالی کشور نموده است که گزارش امر به شرح آتی تقدیم می‌شود: الف) 1- به حکایت دادنامه شماره 9809970908100500 - 1398/09/26 شعبه بیست و یکم دیوان عالی کشور، خانم شهرزاد... قیم صغیر آقای علی... از سرپرستی دادسرای مشهد تقاضا نموده که به جهت سکونت در تهران، پرونده صغیر جهت اقدامات مرتبط با صغیر به تهران ارسال گردد. با پیشنهاد شعبه 4 سرپرستی دادسرای ناحیه 5 مشهد و موافقت معاون دادستان، پرونده به دادسرای عمومی تهران ارسال گردیده است. دادیار شعبه 25 دادسرای عمومی تهران به استناد رای وحدت رویه شماره 753 مورخ 1395/06/02 هیات عمومی دیوان عالی کشور، موضوع را در صلاحیت دادسرایی که حکم قیمومت توسط دادگاه آن حوزه صادر شده، دانسته است. دادیار شعبه چهارم سرپرستی دادسرای ناحیه 5 مشهد به استناد ماده 48 قانون امور حسبی و ماده 1006 قانون مدنی موضوع را در صلاحیت دادسرای عمومی تهران اعلام و با توجه به حدوث اختلاف، پرونده را جهت رفع اختلاف در صلاحیت به دیوان عالی کشور ارسال نموده و شعبه بیست و یکم به موجب دادنامه شماره صدرالذکر چنین رای داده است: «... نظر به اینکه ماده 48 قانون امور حسبی امور قیمومت را در صلاحیت دادگاه محل اقامت محجور اعلام نموده و ماده 1006 قانون مدنی نیز محل اقامت محجور را محل اقامت قیم دانسته است و رای وحدت رویه شماره 753- 1395/06/02 در مقام تعیین دادگاه صالح در مقام تفاوت محل اقامت محجور با قیم و منصرف از مانحن‌فیه است به استناد ماده 317 قانون آیین دادرسی کیفری و تبصره ماده 27 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی تصمیم شعبه 25 دادیاری دادسرای عمومی تهران را نقض و با تایید قرار صادره از شعبه 4 دادیاری دادسرای مشهد، سرپرستی دادسرای عمومی تهران را صالح به رسیدگی اعلام می‌نماید.» 2- به حکایت دادنامه شماره 9709970925202734 - 1397/07/30 شعبه سی و هفتم دیوان عالی کشور، به موجب دادنامه شماره 100310 - 1391/02/25 صادر شده از شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی مشهد خانم کلثوم. .. به علت کهولت سن، سفیه شناخته شده و حکم حجر وی صادر شده است. سپس همان دادگاه خانم ربابه. .. را به عنوان قیم محجور مذکور تعیین کرده و از سوی دادسرای مشهد قیم‌نامه نیز صادر شده است. خانم ربابه. .. در تاریخ 1395/12/14 در دادسرا حاضر شده و اظهار داشته: «محجور مادرم است و خودم از او نگهداری می‌کنم و اکنون ساکن کرمان هستیم تقاضای ارسال پرونده به کرمان را می‌نمایم» که معاونت دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 5 شهرستان مشهد در تاریخ 1397/06/10 دستور ارسال پرونده را به دادسرای کرمان صادر کرده است. دادیار دادسرای کرمان نیز با توجه به رای وحدت رویه شماره 753 مورخ 1395 هیات عمومی دیوان عالی کشور متقابلاً دستور اعاده پرونده به دادسرای شهرستان مشهد را صادر نموده است که معاونت دادسرای ناحیه 5 شهرستان مشهد نیز به شایستگی دادگاه عمومی حقوقی کرمان، خود را صالح ندانسته و با صدور قرار عدم صلاحیت پرونده را در اجرای تبصره ماده 27 قانون آیین دادرسی در امور مدنی به دیوان عالی کشور ارسال کرده و شعبه سی و هفتم به موجب دادنامه شماره صدرالذکر چنین رای داده است: «... با عنایت به اینکه در حال حاضر موضوع عزل و نصب قیم مطرح نیست تا موضوع مشمول رای وحدت رویه شماره 753- 1395 هیات عمومی دیوان عالی کشور قرار گیرد، لذا نظر دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان مشهد صحیح تشخیص می‌گردد و چون محل سکونت محجور و قیم وی واقع در شهرستان کرمان می‌باشد که مآلاً تحت نظارت دادستان عمومی و انقلاب آن شهرستان می‌باشند مستنداً به ماده 48 قانون امور حسبی و ماده 1006 قانون مدنی به شایستگی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان کرمان (دایره سرپرستی) حل اختلاف در صلاحیت به عمل می‌آید.» ب) به حکایت دادنامه‌ شماره 9809970908200300 - 1398/07/29 شعبه بیست و دوم دیوان عالی کشور، شعبه اول دادگاه خانواده مشهد به موجب دادنامه شماره 9609977580400872- 1396/06/20 با توجه به پیشنهاد اداره سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد و اوراق پرونده و نظر قاضی مشاور و به استناد مواد 1207، 1218 و 1222 قانون مدنی و ماده 48 قانون امور حسبی، خانم سها. .. را به عنوان قیم صغیر مرحوم منصو. .. به‌نام دانیال. .. تعیین نموده و حکم نصب وی را صادر می‌نماید. متعاقب صدور دادنامه مذکور، دادیار شعبه 4 ناحیه 5 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد نیز در تاریخ 1396/07/22 به استناد دادنامه فوق مبادرت به صدور قیم‌نامه در مورد خانم سها. .. به عنوان قیم دانیال. .. می‌نماید. خانم سها. .. (قیم صغیر) به موجب لایحه‌ای که در تاریخ 1397/08/01 تقدیم شعبه 4 دادیاری سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد نموده است اعلام می‌دارد که از مشهد به یزد نقل مکان نموده است و مستدعی ارسال پرونده به دادسرای یزد می‌گردد. دادیار شعبه 4 سرپرستی ناحیه 5 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد به موجب تصمیم شماره 9810475137400273- 1398/02/02 به لحاظ اینکه صغیر، آقای دانیال. .. به همراه قیم خود در حوزه قضایی یزد سکونت دارد، لذا پرونده را جهت اعمال ماده 48 قانون امور حسبی و ماده 1006 قانون مدنی به نظر معاون دادستان مشهد در امور صغار و محجورین می‌رساند تا در صورت موافقت ایشان پرونده به دادسرای یزد ارسال شود. نظریه مذکور مورد موافقت معاون دادستان و سرپرست دادسرای ناحیه 5 مشهد رسیده و پرونده به دادسرای یزد ارسال می‌شود. دادیار شعبه سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب یزد به موجب تصمیم شماره 9809000306000001- 1398/02/23 به لحاظ اینکه مطابق ماده 54 قانون امور حسبی عزل و تعیین قیم جدید و قیم موقت و سایر امور محجور با دادگاهی است که بدواً قیم تعیین کرده است و همچنین مطابق رای وحدت رویه شماره 753- 1395/06/03 هیات عمومی دیوان عالی کشور در مواردی که دادستان طبق ماده 21 قانون امور حسبی مکلف به اقدامی باشد دادسرایی که در معیت دادگاه فوق انجام وظیفه می‌نماید صالح به رسیدگی است، بنابراین دادسرای عمومی و انقلاب حوزه‌ای که دادگاه در معیت آن اقدام به نصب قیم کرده مکلف به انجام اقدامات لازم درخصوص صغیر است، لذا واحد سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب یزد، خود را صالح ندانسته و پرونده را به دایره سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد اعاده می‌نماید. دادیار شعبه 4 سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد در تاریخ 1398/03/13 در وقت فوق‌العاده با استدلال به اینکه ماده 54 قانون امور حسبی که رای وحدت رویه شماره 753 تاکیدی بر اجرای آن می‌باشد و مربوط به موردی است که عزل و تعیین قیم جدید و سایر امور محجور مدنظر باشد و در این خصوص موضوع نیازمند ارسال به دادگاه است و این امر منصرف از جابه‌جایی محل اقامت قیم و محجور است که در این مورد (جابه‌جایی محل اقامت) می‌بایست مطابق با ماده 1006 قانون مدنی اقدام گردد، لذا با عنایت به وحدت ملاک ماده 7 قانون امور حسبی، پرونده را جهت حل‌اختلاف در صلاحیت به دیوان عالی کشور ارسال کرده و شعبه بیست و دوم به موجب دادنامه شماره صدرالذکر چنین رای داده است: «... با التفات به اینکه حسب صراحت ماده 54 قانون امور حسبی، عزل و تعیین قیم جدید و تعیین قیم موقت و سایر امور محجور که راجع به دادگاه است با دادگاهی است که بدواً تعیین قیم کرده است و به موجب ماده 21 قانون مرقوم در مواردی که دادستان مکلف به اقدام می‌باشد اقدام به عهده دادسرای دادگاه شهرستانی است که رسیدگی در حوزه آن دادگاه به عمل می‌آید و توجهاً به اینکه در مانحن فیه به دلالت محتویات پرونده امر، شعبه اول دادگاه خانواده مشهد بدواً به موجب دادنامه شماره 872- 1396/06/20 مبادرت به تعیین قیم برای صغیر مذکور نموده و در نتیجه با وصف مراتب فوق و حکومت مقررات مواد 54 و 21 قانون مارالذکر، دایره سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد صالح به رسیدگی به امور محجور یادشده می‌باشد به ویژه آنکه رای وحدت رویه شماره 753- 1395/06/02 هیات عمومی دیوان عالی کشور نیز موید جهات مرقوم است علی‌هذا با تایید تصمیم. .. دادیاری شعبه 4 سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب یزد و ضمن نقض تصمیم. .. دادیاری شعبه 4 ناحیه 5 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد و با اعلام صلاحیت دادیاری مزبور در رسیدگی به موضوع، مبادرت به حل اختلاف می‌گردد. ..» چنانکه ملاحظه می‌شود، شعب بیست و یکم و سی و هفتم دیوان عالی کشور از یک سو و شعبه بیست و دوم دیوان عالی کشور از سوی دیگر، در خصوص دادسرای صالح برای نظارت بر امور محجور در صورت تغییر محل اقامت وی پس از تعیین قیم، با استنباط متفاوت از مواد 21، 48 و 54 قانون امور حسبی و ماده 1006 قانون مدنی و رای وحدت رویه شماره 753- 1395/06/02 آراء مختلف صادر کرده‌اند، به طوری که شعب بیست و یکم و سی و هفتم با دو برداشت متفاوت، موضوع را مشمول رای وحدت رویه مذکور ندانسته و نتیجتاً دادسرای محل اقامت جدید محجور را صالح برای نظارت دانسته‌اند، اما شعبه بیست و دوم دیوان عالی کشور با استظهار به رای وحدت رویه مذکور و به شرح مندرج در دادنامه صادره، دادسرای محل اقامت قبلی محجور را به لحاظ آنکه دادگاهی که دادسرا در معیت آن است، بدواً تعیین قیم کرده است، کماکان صالح دانسته است. بنا به مراتب، در موضوع مشابه، اختلاف استنباط محقق شده است، لذا در اجرای ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری به منظور ایجاد وحدت رویه قضایی، طرح موضوع در جلسه هیات عمومی دیوان عالی کشور درخواست می‌گردد. معاون قضایی دیوان عالی کشور در امور هیات عمومی - غلامرضا انصاری ب) نظریه نماینده محترم دادستان کل کشور احتراماً در خصوص پرونده وحدت رویه قضایی ردیف 1400/54 هیات محترم عمومی دیوان عالی کشور به نمایندگی از دادستان محترم کل کشور به شرح ذیل اظهار عقیده می‌نمایم: بر اساس گزارش معاونت قضایی در امور هیات عمومی ملاحظه می‌گردد بین شعب بیست و یکم و سی و هفتم دیوان عالی کشور از یک طرف و شعبه بیست و دوم از طرف دیگر در خصوص دادسرای صالح برای نظارت بر امور محجور در صورت تغییر محل اقامت وی پس از تعیین قیم اختلاف استنباط حاصل شده به طوری که شعب بیست و یکم و سی و هفتم، دادسرای محل اقامت جدید محجور را صالح برای نظارت دانسته‌اند لیکن شعبه بیست و دوم، دادسرای محل اقامت سابق را صالح دانسته، لذا باتوجه به مراتب مذکور و با عنایت به مفاد گزارش ارسالی به نظر می‌رسد به لحاظ اینکه بر اساس رای وحدت رویه قضایی شماره 753 مورخ 1395/06/02 که رای شعبه سوم دیوان عالی کشور را صحیح و قانونی تشخیص داده است و با توجه به اینکه رای وحدت رویه مرقوم در مقام حل اختلاف صلاحیت بین دادسرای عمومی و انقلاب قم و تهران با تایید نظر دادسرای عمومی و انقلاب قم به اعتبار سکونت قیم در حوزه دادسرای عمومی و انقلاب تهران آن را مرجع ذی‌صلاح برای امور شخص محجور تشخیص و صلاحیت آن را احراز نموده است. در نتیجه رای وحدت رویه مذکور ناظر به ذی‌صلاح بودن مرجع قضایی محل اقامت قیم در رسیدگی به امور شخص محجور بعد از نصب قیم می‌باشد، لذا به لحاظ این مراتب و با عنایت به اینکه ماده 1006 قانون مدنی اقامتگاه صغیر و محجور را همان اقامتگاه قیم دانسته، لذا در صورتی که قیم و محجور به حوزه دیگری منتقل شوند دادسرای مجری حکم می‌تواند انجام امور اداری را به واحد سرپرستی دادسرای محل اقامت قیم و محجور تفویض نماید و این موضوع منصرف از صدور قرار عدم صلاحیت می‌باشد چرا که عدم صلاحیت مربوط به پرونده‌هایی است که به ماهیت موضوع رسیدگی می‌کنند نه انجام امور اداری. بدیهی است که رسیدگی به موضوعات مفاد ماده 54 قانون امور حسبی قطعاً در صلاحیت دادگاه منصوب‌کننده قیم می‌باشد لهذا آراء صادره از شعب بیست و یکم و سی و هفتم دیوان عالی کشور را موافق با اصول و موازین قانونی تشخیص و قابل تایید می‌دانم. ج) رای وحدت‌ رویه شماره 816 - 1400/09/16 هیات‌ عمومی دیوان ‌عالی ‌کشور با عنایت به اینکه قانونگذار در ماده 48 قانون امور حسبی، با هدف تسریع در رسیدگی به امور قیمومت، دادگاه محل اقامت محجور را برای رسیدگی به این امور صالح دانسته است، بنابراین، در مواردی که پس از تعیین قیم، اقامتگاه قانونی محجور تغییر ‌کند، دادگاه و دادسرای محل اقامت جدید محجور برای رسیدگی و اقدام به امور مذکور صالح است و مفاد ماده 54 قانون یاد شده با توجه به فلسفه وضع ماده صدر‌الذکر، منصرف از این موارد است. بنا به مراتب، رای شعب بیست‌ویکم و سی‌و‌هفتم دیوان عالی کشور تا حدی که با این نظر انطباق دارد، به اکثریت قاطع آراء صحیح و قانونی تشخیص داده می‌شود. این رای طبق ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات و الحاقات بعدی، در موارد مشابه برای شعب دیوان عالی کشور، دادگاه‌ها و سایر مراجع، اعم از قضایی و غیر آن لازم‌الاتباع است. هیات‌ عمومی دیوان‌ عالی‌ کشور

نظریات مشورتی مرتبط

نظریات مشورتی مرتبط با مسئله این رأی

1
نظریه 7/1400/1265 1401/01/23

نظریه مشورتی شماره 7/1400/1265 مورخ 1401/01/23

باز کردن
پرسش
1- حوزه قضایی شهرستان الف اقدام به صدور حکم نصب قیم جهت صغیر فاقد ولی قهری خاص نموده است و سپس قیم به همراه صغیر به حوزه قضایی ارستان ب نقل مکان نموده و محل اقامتش را تغییر می‌دهد و به تبع پرونده سرپرستی از دادسرای شهرستان الف به دادسرای شهرستان ب ارسال می‌گردد. سپس قیم به حوزه قضایی شهرستان ب مراجعه می‌نماید و تقاضای انصراف از قیمومیت می‌نماید و شخص دیگری تقاضای قیمومیت می‌نماید. آیا دادگاه صالح در حوزه قضایی شهرستان ب می‌تواند عزل و نصب قیم را انجام دهد یا اینکه پرونده می‌بایست به حوزه قضایی شهرستان الف ارسال گردد تا دادگاه مربوطه اقدام به عزل و نصب قیم نموده و سپس پرونده را به دادسرای شهرستان ب عودت نماید؟ 2- محجور در مرکز بهزیستی در حوزه قضایی شهرستان الف اقامت دارد و لذا مادر وی به دادسرای شهرستان الف مراجعه و اعلام حجر می‌نماید و پس از انجام تحقیقات و اخذ نظریه پزشکی قانونی حکم حجر وی صادر می‌گردد. سپس مادر وی به دادسرای شهرستان الف مراجعه و اعلام می‌نماید با توجه به اینکه محل اقامتش حوزه قضایی شهرستان ب می‌باشد، پرونده جهت نصب قیم بر محجور به آن حوزه ارسال گردد. حال تکلیف چیست؟ آیا با توجه به اینکه محل اقامت متقاضی قیمومیت حوزه قضایی شهرستان ب است پرونده جهت نصب قیم باید به آن حوزه قضایی ارسال گردد یا با توجه به اینکه محجور در حوزه قضایی شهرستان الف سکونت دارد باید در همان حوزه نسبت به نصب قیم اقدام شود؟ 3- حوزه قضایی شهرستان الف اقدام به صدور حکم حجر و نصب قیم جهت محجور می‌نماید و لیکن قیم به دادسرای مربوطه مراجعه و اعلام می‌نماید محل سکونت محجور به حوزه قضایی شهرستان دیگری منتقل شده است در حالی که محل اقامت خودش (قیم)، در همین حوزه قضایی است. حال تکلیف حوزه قضایی شهرستان الف چیست؟ باید به نظارت بر عملکرد قیم ادامه دهد یا اینکه پرونده را به دادسرای محل سکونت محجور ارسال نماید؟ 4- حوزه قضایی شهرستان الف اقدام به نصب قیم جهت صغیر می‌نماید و در ادامه قیم تقاضای عزل خودش را نموده و اعلام می‌دارد شخص دیگری ساکن حوزه قضایی شهرستان ب متقاضی قیمومیت می‌باشد، آیا دادسرا و دادگاه محل اقامت قیم فعلی می‌تواند علاوه بر عزل قیم فعلی، نسبت به نصب قیم جدید که محل اقامتش در حوزه قضایی دیگری است اقدام بنماید و سپس پرونده را به دادسرای محل اقامت قیم جدید ارسال نماید یا اینکه کارهای مربوط به نصب قیم جدید با دادگاه محل اقامت قیم جدید می‌باشد؟
پاسخ
1- وفق رأی وحدت رویه شماره 816 مورخ 1400/9/16 هیأت عمومی دیوان عالی کشور، قانون‌گذار در ماده 48 قانون امور حسبی، با هدف تسریع در رسیدگی به امور قیمومت، دادگاه محل اقامت محجور را برای رسیدگی به این امور صالح دانسته است؛ بنابراین در مواردی‌که پس از تعیین قیم، اقامتگاه قانونی محجور تغییر کند، دادگاه و دادسرای محل اقامت جدید محجور برای رسیدگی و اقدام به امور مذکور صالح است و مفاد ماده 54 قانون یادشده با توجه به فلسفه وضع ماده صدرالذکر، منصرف از این موارد است. بنا به مراتب فوق در فرض سوال که متعاقب تعیین قیم، وی به همراه صغیر به حوزه قضایی جدید نقل مکان کرده و محل اقامت محجور تغییر کرده است، دادگاه صالح برای رسیدگی به درخواست قیم مبنی بر انصراف از قیمومت دادگاه مستقر در حوزه قضایی محل اقامت جدید محجور است. 2- وفق ماده 48 قانون امور حسبی مصوب 1319، دادگاه صالح برای رسیدگی به امور قیمومت، دادگاه شهرستانی است که اقامتگاه محجور در حوزه آن دادگاه است؛ با توجه به رأی وحدت رویه شماره 753 مورخ 1395/6/2 هیأت عمومی دیوان عالی کشور و از آن‌جا که در فرض سوال محجور در بهزیستی شهرستان «الف» سکونت دارد و دادگاه همین شهرستان نیز حکم حجر وی را صادر کرده است، نصب قیم نیز با دادگاه همین شهرستان است؛ هرچند مادر محجور که ظاهراً متقاضی قیمومت وی است، در حوزه قضایی دیگری ساکن باشد. 3 و 4- با توجه به پاسخ ارائه‌شده در خصوص پرسش‌های اول و دوم، پاسخ این پرسش‌ها روشن است